جنگ

   

یکی از ملانصرالدین می پرسه چه جوری جنگ شروع می شه؟ 
ملا بدون معطلی یکی می زنه توی گوش طرف و میگه اینجوری!

خر نخریدم انشاءالله ...!

   

 

 

ملانصرالدین روزی به بازار رفت تا دراز گوشی بخرد. مردی پیش آمد و پرسید: کجا می روی؟ گفت:ب ه بازار تا درازگوشی بخرم .
مردگفت: انشاءالله بگوی. گفت: اینجا چه لازم که این سخن بگویم؟ درازکوش در بازار است و پول در جیبم. چون به بازار رسید پولش را بدزدیدند. 
چون باز می گشت، همان مرد به استقبالش آمد و گفت: از کجا می آیی؟ 
گفت: از بازار می آیم انشاءالله، پولم را زدند انشاءالله ، خر نخریدم انشاءالله و دست از پا درازتر بازگشتم ان شاءالله!

 

وظیفه و تکلیف

 

 

 

روزی ملانصرالدین بدون دعوت رفت به مجلس جشنی. 
یکی گفت: "جناب ملا! شما که دعوت نداشتی چرا آمدی؟"
ملانصرالدین جواب داد: "اگر صاحب خانه تکلیف خودش را نمی‌داند. من وظیفه‌ی خودم را می‌دانم و هیچ‌وقت از آن غافل نمی‌شوم."

علت نا معلوم

   

 

ملانصرالدین به یکی از دوستانش گفت: خبر داری فلانی مرده؟ 
دوستش گفت: "نه! علت مرگش چه بود؟" 
ملا گفت: "علت زنده بودن آن بیچاره معلوم نبود چه رسد به علت مرگش!"

 

دیرباور

 

 

 

روزی یکی از همسایه‌ها خواست خر ملانصرالدین را امانت بگیرد. به همین خاطر به در خانه ملا رفت.  
ملانصرالدین گفت: "خیلی معذرت می‌خواهم خر ما در خانه نیست". از بخت بد همان موقع خر بنا کرد به عرعر کردن. 
همسایه گفت: "شما که فرمودید خرتان خانه نیست؛ اما صدای عرعرش دارد گوش فلک را کر می‌کند." 
ملا عصبانی شد و گفت: "عجب آدم کج خیال و دیرباوری هستی. حرف من ریش سفید را قبول نداری ولی عرعر خر را قبول داری."

 

بوقلمون

 

 

 

 

روزی ملانصرالدین از بازار رد می‌شد که دید عده ای برای خرید پرنده‌ی کوچکی سر و دست می‌شکنند و روی آن ده سکه‌ی طلا قیمت گذاشته‌اند. ملا با خودش گفت مثل اینکه قیمت مرغ این روزها خیلی بالا رفته. سپس با عجله بوقلمون بزرگی گرفت و به بازار برد، دلالی بوقلمونِ ملا را خوب سبک سنگین کرد و روی آن ده سکه‌ی نقره قیمت گذاشت. ملا خیلی ناراحت شد و گفت: مرغ به این خوش قد و قامتی ده سکه‌ی نقره و پرنده‌ای قد کبوتر ده سکه ی طلا؟ دلال گفت: "آن پرنده‌ی کوچک طوطی خوش زبانی است که مثل آدمیزاد می‌تواند یک ساعت پشت‌سر هم حرف بزند." ملانصرالدین نگاهی انداخت به بوقلمون که داشت در بغلش چرت می‌زد و گفت: "اگر طوطی شما یک ساعت حرف می‌زند در عوض بوقلمون من دو ساعت تمام فکر می‌کند."

 

گریه بر مرده

 

 

 

 

روزی ملانصرالدین به دنبال جنازه‌ی یکی از ثروتمندان می‌رفت و با صدای بلند گریه می‌کرد. یکی به او دالداری داد و گفت: "این مرحوم چه نسبتی با شما داشت؟"
ملا جواب داد: "هیچ! علت گریه‌ی من هم همین است."

 

کرامت ملا

 

 

 

روزی ملانصرالدین ادعای کرامت کرد. 
گفتند "دلیلت چیست؟" 
گفت: "می‌توانم بگویم الساعه در ضمیر شما چه می‌گذرد؟" 
گفتند: "اگر راست می‌گویی بگو."
گفت: "همه‌ی شما در این فکر هستید که آیا من می‌توانم ادعایم را ثابت کنم یا نه!"

 

مهمان شدن ملانصرالدین

 

 

روزی ملانصرالدین به عده‌ای رسید که مشغول غذا خوردن بودند. رفت جلو و گفت "السلام یا طایفه‌ی بخیلان!"
یکی از آن‌ها گفت: "این چه نسبتی است که به ما می‌دهی؟ خدا گواه است که هیچ‌ یک از ما بخیل نیست."
ملانصرالدین گفت: "اگر خداوند این طور گواهی می‌دهد، از حرفی که زدم توبه می‌کنم، و نشست سر سفره‌ی آن‌ها و شروع کرد به غذا خوردن."

 

ما نوح را فرستادیم

 

 

 

روزی ملانصرالدین بالای منبر رفت و یک آیه خواند : " و ما نوح را فرستادیم... " بعد هرچه کرد ادامه آیه را یادش نیامد تا اینکه یکی از حضار گفت : ملا معطلمون نکن.اگه نوح نمی یاد یکی دیگه رو بفرست!!!

 

شکایت الاغ

   

 

الاغ ملانصرالدین روزی به چراگاه حاکم رفت. حاکم از ملا نزد قاضی شکایت کرد. قاضی ملا را احضار کرد و گفت : ملا ماجرا را توضیح بده. ملا هم گفت : جناب قاضی. فرض کنید شما خر من هستید. من شما را زین می کنم و افسار به شما می بندم و شما حرکت می کنید. بین راه سگها به طرفتان پارس می کنند و شما رَم می کنید و به طرف چراگاه حاکم می روید. حالا انصاف بدید من مقصرم یا شما؟!!!

 

اسب من کو

   

 

ملانصرالدین  در عرصه ی مسابقه بر اسبی بنشست و یال اسب در دست گرفت. اسب تاختن آورد و ملا از پشت آن لغزید و از ابتدای یال به انتهای دمب آن رسید ! پس آواز در داد: آهای! آهای ...! این اسب تمام شد یک اسب دیگر بیاورید!!!

 

خر بگیری

 

 

زمون قدیم داروغه ها  برای جمع آوری خراج و مالیات حاکم الاغ ها را می گرفتند . 
یک روز  زمان خر بگیری ملا نصر الدین با عجله و شتابان وارد خونه ای شد.
صاحبخونه گفت :چی شده؟ ملا گفت : بیرون دارن خر میگیرن
 صاحبخونه گفت: خر میگیرن چه ربطی به تو داره؟ 
ملا گفت : مامورین آنچنان عجله داشتن که میترسیدم  اشتباها مرابه جای خر بگیرن.

 

خویشاوندی

   

 

یک روز ملانصرالدین خرش را به سختی می زد و رهگذری از آنجا می گذشت و پرسید که چرا می زنی گفت ببخشید اگر می دانستم که با شما خویشاوندی دارد این کارو نمیکردم!

 

دو تا خر

   

 

یه روز ملانصرالدین و دوستش  دوتا خر میخرن.
دوست ملا میگه: چه طوری بفهمیم کدوم ماله منه کدوم ماله تو؟
ملا میگه خوب من یه گوش خرم رو میبرم اونی که یه گوش داره مال من اونی هم که دو گوش داره مال تو.!
فرداش میبینن خر ملا گوش  اون یکی خره رو از سر حسادت خورده!!!
دوست ملا میگه :حالا چیکار کنیم ملا میگه: من جفت گوش خرمو میبرم!!!
فرداش میبینن بازم قضیه دیروزیه...
دوست ملا میگه :حالا چیکار کنیم ملا میگه: من دم خرمو میبرم!
فرداش بازم قضیه دیروزی میشه..
دوست ملا با عصبانیت میگه: حالا چیکار کنیم ملانصرالدین هم میگه:عیبی نداره خب حالا خر سفیده مال تو خر سیاه مال من

 

گور خر

   

 

یک روز ملانصرالدین خرش را در جنگل گم می کند. موقع گشتن به دنبال آن یک گورخر پیدا می کند. به آن می گوید: ای کلک لباس ورزشی پوشیدی تا نشناسمت!

 

دست وپاشکسته

   

 

ملا در بالای منبر گفت : هرکس از زن خود ناراضی است بلند شود. همه ی مردم بلند شدند جز یک نفر. ملا به آن مرد گفت : تو از زن خود راضی هستی؟ آن مرد گفت : نه ... ولی زنم دست و پامو شکسته نمی تونم بلند شم!

 

عقل سالم

   

 

زن ملا به عقل خود خیلی می نازید و همیشه پیش شوهرش از خود تعریف می کرد. روزی گفت: مردم راست گفته اند که دارای عقل سالم و درستی هستم. ملا جواب داد: درست گفته اند چون تو هرگز عقلت را به کار نمی بری به همین دلیل سالم مانده است!

 

تجربیات اثبات شده

   

 

ملا در اتاقش نشسته بود که مگسی مزاحم استراحتش می شود، مگس را می گیرد و یک بالش را می کند. مگس کمی می پرد دوباره مگس را می گیرد و بال دیگرش را هم می کند. او می گوید: بپر ولی مگس نمی پرد. به خود می گوید: به تجربه ثابت شده است اگر دو بال مگس را بکنید گوش او کر می شود!

 

خواب خوش

   

 

شبی ملانصرالدین خواب دید که کسی ۹ دینار به او می دهد، اما او اصرار می کند که ۱۰ دینار بدهد که عدد تمام باشد. در این وقت، از خواب بیدار شد و چیزی در دستش ندید. پشیمان شد و چشم هایش را بست و گفت: «باشد، همان ۹ دینار را بده، قبول دارم.»

 

لامپ اضافی خاموش

   

 

ملانصرالدین داشت سخنرانی می کرد که : هرکس چند زن داشته باشد به همان تعداد چراغ در بهشت برایش روشن می شود. ناگهان در میان جمعیت ، زن خود را دید. هول کرد و گفت : البته هرگز نشه فراموش لامپ اضافی خاموش.

 

 

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: جوک


تاريخ : ۱۳۸٩/٤/۳٠ | ۸:۳٤ ‎ب.ظ | نویسنده : ساره | نظرات ()


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: تب هایی که خاطره شدند


ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳۸٩/٤/٢۸ | ٤:٠٧ ‎ب.ظ | نویسنده : ساره | نظرات ()


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: تورس


تاريخ : ۱۳۸٩/٤/٢۸ | ٩:٤٧ ‎ق.ظ | نویسنده : ساره | نظرات ()

 

منبع:تبیان

اینم به خاطر دوستام....


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: تصاویری از لیو


ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳۸٩/٤/٢٦ | ٩:٤٩ ‎ق.ظ | نویسنده : ساره | نظرات ()

لیونل آندرس مسی فوتبالیست آرژانتینی و عضو تیم بارسلونای اسپانیا و تیم ملی آرژانتین است. او به تازگی شماره ۱۰ تیم بارسلونا که متعلق به بازیکن اسبق این تیم و تیم ملی برزیل رونالدینیو بود را از آن خود کرده‌است و شماره ۱۰ تیم ملی آرژانتین که زمانی بر تن مارادونا بوده‌است را نیز بدست آورده‌است. شیوه ی بازی و توانایی هایش باعث شده است که وی با مارادونا مقایسه شود، خود مارادونا مسی را جانشین خود می داند.جالب اینجاست که او توانسته است دو گل به یاد ماندنی مارادونا به تیم ملی انگلیس را به نوعی تکرار کند البته در دو بازی مختلف آن هم در مسابقات باشگا ههای اسپانیا. وی با زدن ۹ گل در لیگ قهرمانان اروپا معتبر ترین جام باشگاهی جهان و تاثیر گذاری مستقیم در دستیابی تیم فوتبال بارسلونا به شش جام معتبر در یک فصل (لیگ قهرمانان اروپا ، لالیگای اسپانیا ، کوپا دل ری اسپانیا ،سوپر جام اسپانیا،سوپر جام اروپا و جام باشگاههای جهان) به عنوان مرد سال فوتبال اروپا و جهان در سال ۲۰۰۹ انتخاب شد.




 افتخارات
قهرمان رقابت های فوتبال زیر بیست سال جهان (۲۰۰۵) 
قهرمان لالیگای اسپانیا (۲۰۰۵) 
قهرمان سوپر جام اسپانیا (۲۰۰۵) 
بهترین گلزن جام جهانی زیر بیست سال (۲۰۰۵) 
بهترین بازیکن جام جهانی زیر بیست سال(۲۰۰۵) 
بهترین بازیکن جوان جهان (۲۰۰۶) 
قهرمان لیگ قهرمانان اروپا (۲۰۰۶) و (۲۰۰۹) 
قهرمان لالیگای اسپانیا(۲۰۰۹) 
قهرمان سوپر جام اسپانیا (۲۰۰۹) 
بهترین گلزن لیگ قهرمانان اروپا (۲۰۰۹) 
توپ طلای ارزوپا (۲۰۰۹) 
بهترین بازیکن فوتبال جهان (۲۰۰۹) 
 منبع
http://en.wikipedia.org/wiki/Lionel_Messi 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: لیوی ما!!!!!!!!!!!!!


تاريخ : ۱۳۸٩/٤/٢٥ | ٧:٠٠ ‎ب.ظ | نویسنده : ساره | نظرات ()

آه ای عزیزم!
نمی دانم تو را چه بنامم!
X یا Y؟
فقط و فقط این را می دانم که سینوس زاویه ی لبانت یا کسینوس زاویه ی چشمانت مرا در یک زندان مربع شکل اسیر کرده!
ای عشق من! به یاد می آوری آن زمان را که در میدان دایره ای شکل شهر قدم می زدیم و از روی پل مستطیلی عبور کردیم؟
و در حالی که تو به من نزدیک می شدی ، حالتی مانند دو ضلع و زاویه ی بین (!) بین ما ایجاد شد و من با تمام مساحت خود فریاد زدم:
دوستت دارم!

ولی این را بدان که اگر بخواهی به عشق من پشت پا بزنی و مرا به فراموشی بسپاری ، تو را به زیر رادیکال خواهم برد و در آن صورت هیچ گاه نمی توانی از من جدا شوی!

زیرا تو با این خصوصیات منفی خود هیچ جذری نداری!


قربان تو
x+Y)2 )


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳۸٩/٤/٢٥ | ٦:۱٧ ‎ب.ظ | نویسنده : ساره | نظرات ()

آخ


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳۸٩/٤/٢٥ | ٥:٥٧ ‎ب.ظ | نویسنده : ساره | نظرات ()

 :دی :سوت: 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: نامه یک پسر 9 ساله به دختر همسایه


تاريخ : ۱۳۸٩/٤/٢٠ | ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ | نویسنده : ساره | نظرات ()

 

-1 ساختمان تئاتر موریس ا . مکانیک (بالتیمور – مریلند- آمریکا)

2- برج تلویزیونی زیزکوف (پراگ – جمهوری چک)

-3 ساختمان بی هایو (beehive) (ولینگتون – نیوزیلند)

-4 ساختمان جورج پامپیدو ( پاریس – فرانسه)

-5 میدان فدراسیون (ملبورن - استرالیا)

6- ساختمان پترو براس ( ری یو دو ژانیرو – برزیل)


7- ساختمان مارکل ( ریچموند – ویرجینیا – آمریکا)


8- موزه سلطنتی انتاریو (تورنتو – کانادا)


9- کتابخانه ملی ( پریستینا – کوزوو)


10 – هتل ریوگ یانگ ( پیونگ یانگ – کره شمالی)

منبع: شبکه ایرانیان کانادا (ایرانتو)


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: زشت ترین ساختمان های جهان انتخاب شدند


تاريخ : ۱۳۸٩/٤/٢٠ | ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ | نویسنده : ساره | نظرات ()

قسمتی از مقاله انیشتین در مورد نظریه نسبیت در آکادمی علوم انسانی ،در فلسطین اشغالی به نمایش گذاشته شده است.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: مقاله انیشتین در مورد نظریه نسبیت


تاريخ : ۱۳۸٩/٤/٢٠ | ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ | نویسنده : ساره | نظرات ()

یک دختر در حمام

ساعت ۴ بعد از ظهر 
۱ـ لباساشو رو درمیاره٬ رنگ روشن ها رو تو یک سبد و تیره ها رو تو یکی دیگه میگذاره  
۲ـ در حموم رو از تو قفل میکنه٬ جلوی آیینه می ایسته٬ شکمش رو که تمام مدت داده بود تو٬ میده بیرون و شروع میکنه به غر غر و ایراد گرفتن از نقطه نقطه بدنش 
۳ـ در کمد رو باز میکنه انواع شامپو و صابون معطر مخصوص پوست صورت٬مو٬ بدن٬ کف پا و ... رو بیرون میاره و می چینه رو لبه وان 
۴ـ موهاش رو با شامپوی نارگیلی تقویت کننده٬ پرپشت کننده٬ براق کننده و...میشوره و هفده دقیقه ماساژ میده  
۵ـ یکبار دیگه با همون شامپو موهاشو میشوره 
۶ـ نرم کننده معطر پرتقالی رو به موهاش میماله تا ۶۰ میشماره 
۷ـ سی و پنج دقیقه زیر دوش می مونه.خوب آخه باید خیالش راحت بشه که تمام مواد شیمیایی از موهاش پاک شده. وگرنه بعد از حموم موها وز میکنه 
۸ـ خمیر ریش داداشی رو کش میره و شیش کیلو خالی میکنه رو ساق پا و دست و پشت لب. بعد یه تیغ بر میداره و یا علی. آی 
۹ـ موهاش رو حسابی می چلونه٬ حوله رو مثل عمامه می پیچه دور سرش. تو آیینه خودشو ورانداز میکنه.  
۱۰ـ خوشحالیش زیاد دوام نمیاره. چون یه جوش سرسیاه بی اجازه نوک دماغش سبز شده 
۱۱ـ تمام نقاط بدنش رو معاینه میکنه و با ناخن و موچین میره به جنگ جوشها و موهای زائد بی تربیت 
۱۲ـ حوله ش رو می پوشه و میره به اتاقش.تمام بدنش رو با لوسیون چرب میکنه  
۱۳ـ چهل بار لباس می پوشه و در میاره تا انتخاب کنه 
۱۴ـ ۴۸ دقیقه پشت میز توالت می شینه و آرایش میکنه 
 
ساعت ۸ شب 
 
 
یک پسر در حمام

ساعت ۴ بعد از ظهر  
۱ـ همون طور که رو تخت نشسته ٬ لباساشو میکنه. هر کدوم رو پرت میکنه یه گوشه اتاق 
۲ـ نیم وجب حوله رو میگیره دور باسنش و میره به سمت حموم 
۳ـ می ایسته جلوی آیینه. شکمش رو میده تو. بازو میگیره. فیگور چپ٬ فیگور راست٬ نیم ساعت قربون صدقه خودش میره٬ (این قدوبالا رو ببین چه کرده .لای لای لالای لای)مامان جونش هم از تو آشپزخونه تایید میکنه 
۴ـ زیر بغلش رو بو میکنه و رنگ چهره ش بر میگرده. سبز٬ آبی٬ بنفش 
۵ـ در کمد شامپو ها رو باز نمیکنه چون اصلا توش چیزی نداره 
۶ـ با قالب صابون سبزش زیر بغلهاشو کف مالی میکنه. یه عالمه مو می چسبه به صابون 
۷ـ با همون صابون صورت و مو و بدنش رو هم میشوره 
۸ـ نرم کننده مو؟؟؟ برو بابا  
۹ـ حوله فسقلیش رو می پیچه دور باسنش و همون طور خیس خیس میره تو اتاق  
-ـ 10حوله خیس رو پرت میکنه رو تخت و ۲ دقیقه ای لباس می پوشه 
  
ساعت ۴:۱۵ بعد از ظهر 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳۸٩/٤/٢٠ | ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ | نویسنده : ساره | نظرات ()

                                                      یاهو
با سلام
با دکتر علی آبکار استاد ریاضی و عضو هیأت علمی دانشکده علوم دانشگاه تهران در مورد ریاضی و کاربردش در زندگی و لذت حل مسأله گفت وگویی انجام داده ایم که می خوانید: چرا ریاضی می خوانیم؟ اصلاً ریاضی به چه دردی می خورد؟ علوم ریاضی در حالت کلی پایه تمام علوم مهندسی است. ریاضی مادر تمام علوم است و به عنوان علم دقیقه مطرح می شود هر چه علوم دیگر به ریاضی نزدیک باشند مستدل تر و قطعی تر از علومی هستند که از ریاضی دور می شوند. ممکن است در علوم اجتماعی نظریه های مختلفی داشته باشیم که همه نظریه ها بسته به موقعیت های گوناگون درست باشند ولی در ریاضی تنها یک نظریه داریم یا درست یا غلط. اغلب تئوری های ریاضی ریشه فیزیکی دارند و منشأ و پیدایش آنها در مسائل علمی بوده است. یعنی تمام فرمول هایی که در تمام این سالها کشف شده و شما زمانی خوانده اید و حالا تدریس می کنید در مسائل علمی فیزیک و شیمی و اقتصادی کاربرد دارد؟ خیر، گاه می دانیم که این فرمول ها چه کاربردی دارد و منتها خودمان دیگر نمی توانیم به کاربردشان بپردازیم و گاهی هم فرمول را می دانیم و آیندگان کاربردش را پیدا می کنند. اما یک مسأله وجود دارد هیچ علمی مستقیماً به شکوفایی و باروری نمی رسد مگر این که بخش هایی از ریاضی در آن به کار برده شده باشد. پس ریاضیدان غیر از لذتی که خودش می برد از روی مفاهیم ریاضی باعث رشد جامعه و تکنولوژی می شود. لذت؟ بله، به یک ریاضیدان در حالت حل مسأله لذتی دست می دهد و او را ارضا می کند در فلسفه به این حالت لذت حل مسأله می گویند که افراد دیگر این لذت را درک نمی کنند. این حالت در ریاضی مثل گل کردن طبع شعر شاعری است که یکباره باعث می شود شعر بگوید. تمام کاربردهایی که از ریاضی گفتید کاربردهایی بود که یک ریاضیدان در زندگی حرفه ای از ریاضی می کند. آیا در زندگی اجتماعی هم از ریاضی استفاده می شود؟ ریاضی در زندگی اجتماعی هم کاربرد دارد؟ البته، ما نباید از خودمان تعریف کنیم ولی کسی که ریاضیات می خواند بهتر فکر می کند و کسی که بهتر فکر می کند بهتر زندگی می کند. پس به خاطر این که بهتر فکر کنیم از اول دبستان تا سال آخر دبستان ریاضی می خوانیم؟ بله، ریاضی کمک می کند که بهتر فکر کنیم. برای بهتر فکر کردن راههای بهتری هم وجود دارد. چرا شطرنج بازی نمی کنیم که فکرمان باز شود؟ شطرنج حالت خاص دارد. البته بخشی از ریاضیات هم جنبه شطرنج و بازی دارد که به صورت فرم تعمیم گسترش پیدا می کند و در علوم دیگر استفاده می شود. یعنی ریاضی خواندن ما فقط به خاطر این است که بتوانیم بهتر فکر کنیم. یعنی من اگر انتگرال و مثلثات نمی خواندم نمی توانستم فکر کنم؟ خیر، این طور نیست، ریاضی در زندگی روزمره به بالابردن قوه تفکر کمک می کند. اما کاربرد و استفاده های دیگری هم دارد. فرض کنید بخشی از ریاضیات آمار است. یک متخصص علوم اجتماعی و تربیتی آیا می تواند منهای آمار مطالعات خودش را ادامه دهد. پس این طور نیست که فرد همان لحظه از چیزی که می خواند بهره مند شود. من به عنوان ریاضیدان از علوم اجتماعی - ارتباطات و روانشناسی به یک حداقلی نیازمندم که در زندگی استفاده کنم. شما هم باید حداقلی از ریاضی بدانید ولی کسی نمی گوید: همه باید ریاضیدان شوند. این حداقل می تواند در حد چهار عمل اصلی باشد؟ این طور نیست؟ حدود را ما تعیین نمی کنیم. اتفاقاً آنها که حداقل ها را تعیین می کنند ریاضیدان نیستند. کارشناسان روانشناسی و تعلیم و تربیت در وزارت آموزش و پرورش و وزارت علوم این حدود را تعیین می کنند. البته این که شما می گویید در حد چهارعمل اصلی درست نیست همانطور که گفتم حتی محققان علوم اجتماعی و علوم تربیتی هم به یادگیری آمار احتیاج دارند و از ریاضی استفاده می کنند. اما نظر ما این است که کمیت و حجم باید کم شود و بیشتر به کیفیت اهمیت داده شود. گفتید کسانی که ریاضی می خوانند بهتر فکر می کنند آیا افراد باهوش ریاضی می خوانند؟ ریاضی با هوش نسبت مستقیم دارد. یعنی اغلب ریاضیدان ها افراد باهوشی هستند شاید هم خود ریاضی در پروسه پرورش هوش تأثیر می گذارد اما این بدان معنی نیست که افرادی که تمایلی به یاد گرفتن ریاضی ندارند افراد بی استعداد یا کم هوشی هستند. ریاضی با علاقه هم رابطه مستقیم دارد. شما در تمام سالهایی که ریاضی می خواندید به تدریس فکر می کردید؟ یعنی دلتان می خواست ریاضی بخوانید که آن را به دیگران تدریس کنید؟ شغل آرمانی برای یک دانشجوی ریاضی گرفتن جای اساتید سابقش است و آرمانی تر این که موفق به کشف فرمول یا حل مسأله ای شود که اسمش در کتابها ماندگار شود. من به اولین آرزویم رسیده ام و حالا به آرزوی دوم فکر می کنم.... 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: علل مطالعه دانش ریاضی از دیدگاه یک ریاضیدان


تاريخ : ۱۳۸٩/٤/٢٠ | ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ | نویسنده : ساره | نظرات ()

                                                     یا هو
محدوده فعالیت یک ریاضیدان
ریاضیات دانشی خصوصی و ویژه ریا ضی دانان نیست و هر کسی که با دانش به مفهوم عام آن سر و کار دارد ، باید با ریاضیات آشنا باشد و ، همینطور بر عکس ، یک ریاضی دان نمی توا ند سر در لاک خود فرو برد و بدون اینکه از دانشهای دیگر بهرهای داشت باشد ، خود را با فر مولها و شکل ها سر گرم کند . بویژه ریاضی دان نمی تواند به دور از واقعیت و تنها با دستگیره قانونهایی که در ریاضیات کشف کرده است ، حکم کند و نتیجه گیریهای خود را عملی و واقعی پندارد .

 

ریا ضیات دانشی زنده است و مثل هر موجود زنده ، تنها در بستگی محیط دور و بر خود و در رابطه با واقعیتهای زندگی ، می تواند رشد کند و یا حتی معنا داشته با شد . همه قانونهای ریاضی ، مستقیم و یا غیر مستقیم ، ریشه در قا نونمندیهای طبیعت دارد و با جدا شدن از ریشه خود ، نمی توانند به زندگی خود ادامه دهند . ولی از آنجا که ریاضیات به صورت انتزاعی و به ظاهر جدا از طبیعت و زندگی مطرح می شود ، در هر مورد خاص ، باید با معیار واقعیت های بیرون از ریا ضیات و بر پایه تجربه و نو ع کاربرد ، مورد ارزیابی قرار گیرد و روش تطبیق آن با عمل و شیوه کاربرد آن معین می شود .

ریاضیات، از یک طرف به تاریخ خود وابسته است واز طرف دیگر با زندگی ما در آمیخته است وبه همین دلیل، ریاضی دان نمی تواند خود را از تاریخ ریاضیات واز جنبه های کاربردی ریاضیات و(به اعتباری مهمتر از هر دوی اینها )از فلسفه ریاضیات دور نگه دارد . بجز اینها ریاضی دان،پیش از آنگه ریاضی دان باشد یک انسان است وبویژه در روزگار ما ،انسان تکبعدی فرصت ابراز وجود نمی یابد ونمی تواند خود را با پیشرفتهای مادی ومعنوی زمان ،سازگار وهماهنگ کند

درست است که ریاضی دان ،به دلیل تخصصی که انتخاب کرده است ،کار فکری خودرا بیشتر در مسیر ریاضیات متمرکز می کند ،ولی یک ریاضی دان هم ،به عنوان انسانی که در عصر ما زندگی می کند ،باید با دانشهای دیگر وبا مساله های عمده علمی واجتماعی زمان خود آشنا باشد ،از هنر لذت ببرد ودر زندگی خانوادگی واجتماعی خود،مثل هر انسان دیگری ،هم به رشد فکری وهنری خود علاقه مند باشد وهم در جست جوی راه یا راههای نجات انسانها از زشتیهای موجود

اگر ریاضی دان ،این حق را از خود سلب کند که از موسیقی لذت ببرد ،به کمک شعر ورمان خوب به ژرفای روح انسانها وارد شود،گل وگیاه را دوست داشته باشد ،و.... ،آن وقت ،به یک انسان تک بعدی تبدیل می شود که در این صورت ،بعید می دانم بتواند حتی یک ریا ضی دان خوب باشد . ریاضی دان ،همانطور که برای زنده ماندن به غذا ولباس ومسکن نیاز دارد ،برای زندگی در جامعه بومی خود ویا ،بطور کلی ،در جامعه انسانی به غذای روح وبه تقویت اندیشه وعاطفه خود نیازمند است که با عشق ورزیدن به هنر وعلاقه مند بودن به مطالعه تاریخ گذشته وحال جامعه های بشری وتلاش در جهت بهتر کردن زندگی انسانها ،می تواند تامین شود.

 
یک ریاضی دان ،باید با عمل خود وبا رفتار فردی واجتماعی خود ، این تصور نادرست را از ذهن همگان دور کند که ریاضی دان تنها با عدد وشکل سرو کار دارد وبه درد هیچ کار و هیچ بحث دیگری نمی خورد ...


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: محدوده فعالیت یک ریاضیدان


تاريخ : ۱۳۸٩/٤/٢٠ | ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ | نویسنده : ساره | نظرات ()

توپ قرمز پلاستیکی

توپ قرمزی را به ریاضی دان ، فیزیک دان و مهندسی می دهند تا حجم آن را تعیین کنند.
ریاضی دان شعاع آن را با خط کش محاسبه می کند.
فیزیک دان توپ را در یک ظرف مدرج آب می اندازد و...
مهندس بعداز کمی فکر:"برم ببینم می تونم جدول حجم توپ های قرمز را پیدا کنم".

 تحقیق در تاریکی

ریاضی دان،فیزیک دان وزیست شناسی برای هدف های تحقیقاتی در اتاقی تاریک زندانی شدند.بعد از یک هفته اتاق را باز کردند.
زیست شناس گفت:"حوصله ام سر رفت یک قوطی را پیدا کردم و به زمین زدم،...."
فیزیک دان:"اتاق را گشتم تا تصویری از هندسه ی اتاق دستم آمد،آن گاه یک استوانه ی فلزی را در عرض 2 و طول 1 پیدا کردم ، با سرعت لازم و به طور عمودی به زمین زدم...."
در نهایت وقتی در سوم را باز کردند صدای ضعیفی به گوش رسید"فرض می کنیم که C یک قوطی کنسرو باز شده است..."

 تعریف

"پی " چیست؟
ریاضی دان:" نسبت محیط دایره به قطر آن است"
فیزیک دان:" برابر است با : 1415927/3 مثبت یا منفی"

مهندس:" تقریبا" 3 است".

 اعداد اول 

از یک ریاضی دان ، مهندس و فیزیک دان می خواهند تا بررسی کنند آیا تمام اعداد فرد اولند.
ریاضی دان می گوید:3 اول است ، 5 اول است ،7 اول است ولی 9 اول نیست.پس یک مثال نقض داریم و قضیه درست نیست.
مهندس می گوید: 3 اول است ، 5 اول است ، 7 اول است ، 9 اول است ، 11 اول است.خوب همه ی اعداد فرد اول هستند.
فیزیک دان می گوید: 3 اول است،5 اول است،7 اول است،9 خطای آزمایش است ،11 اول است و خوب با دقتی که داریم ، می توانیم بگوییم همه ی اعداد فرد اولند.

چهار تا مهندس برق، مکانیک، شیمی و کامپیوتر با یه ماشین در حال مسافرت بودن که یهو ماشین خراب میشه. خاموش میکنه و دیگه هر چی استارت میزنن روشن نمیشه. میگن آخه یعنی چی شده؟!
مهندس برقه میگه: احتمالاً مشکل از مدارها و اتصالاتو سیم کشی هاشه. یکی از اینا یه ایرادی پیدا کرده.
مهندس مکانیکه میگه: نه بابا، مشکل از سیستم انتقال قدرته، به احتمال زیاد خار موشکی گیربکس از بین رفته.
مهندس شیمیه میگه: نه، ایراد از روغن موتوره. سر وقت عوض نشده، اون حالت روان کنندگیشو از دست داده.
در اینجا میبینن مهندس کامپیوتره ساکته و هیچ چی نمیگه. بهش میگن: تو چی میگی؟ مشکل از کجاست؟ چیکارش کنیم درست شه؟
مهندس کامپیوتره یه فکری می کنه و میگه: نمیدونم، ولی بنظرم پیاده شیم، سوار شیم شاید درست بشه!!!

لازم به ذکره اصولا این ایده مهندس کامپیوترا جواب هم میده! نیشخند  


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: لطیفه های ریاضی


تاريخ : ۱۳۸٩/٤/٢٠ | ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ | نویسنده : ساره | نظرات ()

صدای عدد پی
تا به حال به صدای عدد پی گوش داده اید! شاید به نظر شما این حرف کمی مسخره به نظر آید ولی در دنیای علم و هنر امروز موسیقیدانان و ریاضی دانان زیادی در دانشگاه ها و موسسات علمی دنیا مشغول بررسی این موضوعند و تا کنون الگوریتم های بسیاری نوشته شده که می توانند عدد پی یا دنباله ی فیبوناچی یا دنباله های DNA یا یک فرکتال و یا هر رشته ی عددی یا حروفی دیگر را به موسیقی تبدیل کنند. 
جاناتان میدلتون ( professor Jonathan N. Middleton )، استاد موسیقی دانشگاه واشنگتن شرقی به همراه تیمی از دانشجویان ریاضی و علوم کامپیوتر نرم افزاری تولید کرده اند که این عمل را انجام می دهد. آدرس این نرم افزار عبارت است از : musicalgorithms 
میدلتون معتقد است این نرم افزار کاربرد زیادی در موسیقی خواهد داشت. خود وی به کمک این نرم افزار یک سمفونی با نام Redwoods Symphony ساخته است. در واقع او کدهای ژنتیکی درخت Redwood را به نرم افزار داده و پس از چندی موسیقی مورد نظرش را تحویل گرفته . البته برای کامل کردن این سمفونی حدود یک سال وقت مصرف کرده ولی ملودی و تم های اصلی از خروجی نرم افزار برداشت گردیده است.

حتما به این لینک برید....واقعا جالبه!؟ یول


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: صدای عدد پی


تاريخ : ۱۳۸٩/٤/٢٠ | ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ | نویسنده : ساره | نظرات ()

خب اول سلام !!!

می خواستم یه لطفی در حقم کنید ........از قدیم گفتن انتقاد انتقاد رمز پیروزی!!چشمک پس اگه میشه یه لطفی کنید و انتقاداتتون رو بهم بگید...تقریبا میشه گفت که توصیفم کنید....نگران هیچ چیز هم نباشید ...نمی کشمتون....خیال باطل


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: گفت و گو با هم


تاريخ : ۱۳۸٩/٤/٢٠ | ۸:٥٧ ‎ق.ظ | نویسنده : ساره | نظرات ()

نی هاو (یا :هو ) بر تمامی دوستان

اول باید بگم نی هاو در کشور هان به معنی سلام است البته می دونم که همتون فیلم امپراطور بادها رو می بینید و در نتیجه این لغت رو هم بلد بودید ولی خب به هر حال تکرار باعث میشه که آدم مطالب رو بهتر به خاطر بسپاره!خب چه خبر؟ چی کارا می کنین؟سمپادی ها که همشون (البته استثناء داره:خودم!) الآن دارن مثل....می خونن(ببخشید منظورم این بود که خیلی می خونن!)....به هر حال اسم تیزهوش روشونه دیگه ...خب بگذریم نتایج رو هنوز ندادن ولی فردا و پس فردا هم به احتمال زیاد نمی دن...!چرا؟ خب معلومه چون فردا و پس فردا هم تعطیله....!(شدم مثل هشت پای آلمانی ها!) خوبه والا ...انگار ما کنکور سراسری دادیم که حالا اینقدر آبغوره می گیریم...حالا تیزهوشان نشد می ریم نمونه ...نمونه نشد می ریم دانشگاه ...دانشگاه نشد می ریم علی یاس ...علی یاس نشد می ریم آیت الله صدر ...و این داستان ادامه دارد قسمت های بعدی را هفته ی آینده ببینید...!ببخشید اشتباه شد ...اعصابم خورده هی کانالم عوض میشه! داشتم چی میگفتم؟آهان!یادم اومد...!خلاصه در این شهر درندشت یه مدرسه پیدا میشه که ما ( منظورم خودمم ..به خودتون نگیرید! به قول معروف:"شما ها که قبولید!") بریم توش( به کلمه ی آخر توجه کنید تقصیر من نیست شادی منو حساس کرده نسبت به این کلمه!نمی دونم چرا؟!) مگه نه؟!حالا چه دولتی چه نیمه دولتی و چه غیر انتفاعی والا توی کنکور نمی گن:از کدوم مدرسه ای؟ می گن:بلدی؟چیزی بارت هست؟حالا تو از دهات اطراف قلی آباد کتال هم به دنیا اومده باشی با یه بچه تهرونی که توی ناف شمال تهرون به دنیا اومده فرقی نداری!!پس اصلاً خودت رو ناراحت نکن..اوا!! اصلاٌ من چرا دارم این حرفا رو به شما بچه درسخونا می زنم ؟! شماها که قبولی!ما باید یه فکری به حال خودمون بکنی....راستی می خواستم یه سؤالی ازتون بپرسم:به نظرتون توی وبلاگ چه چیزایی بذارم(منظورم اینه که چه مطالبی رو بذارم؟)؟علمی؟ فرهنگی؟اجتماعی؟سیاسی؟ورزشی؟جمعی؟متفرقه؟ شرعی؟مذهبی؟اخلاقی؟عرفانی؟درسی؟ غیر درسی؟ غیر شرعی؟ غیر اخلاقی ؟غیر ورزشی؟وای! یکی جلوی منو بگیره...الآنه که کیبورد منفجر بشه...آخیش ...داشتم دیوونه میشدم...خب فکر کنم آپم از یه خورده بیشتر شد....اشکالی نداره مگه نه؟!می دونستم که اشکالی نداره....به هر حال از لطفتون ممنونم که  می یاین و مزخرفات منو می خونید البته بین خودمون باشه ها ولی واقعا می خونید؟!خب معلومه :نه....!!ناراحتگریه اینم از جملهی همیشگی ام :بای تا های !بای بای

پ.ن :در قسمت قلی آباد کتال فکر نکنید که بنده بلد نبودم بنویسم...نه! می خواستم خدای ناکرده به کسی توهین نکرده باشم!!


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: گفت و گو با هم


تاريخ : ۱۳۸٩/٤/۱٩ | ۳:٤٠ ‎ب.ظ | نویسنده : ساره | نظرات ()

مال کافر!

به آقای هالو می گن : یه مصراع شعر از خودت بگو ....می گه: الا یا ایها الساقی ادر کاساً و ناولها ...می گن: این شعر که ماله حافظه!؟...می گه: منسوب به یزیده...!...می گن:خب اگر مال یزیده !پس چرا اونو به نام خودت کردی؟...می گه: مگه نشنیدین که می گن مال کافر حلاله!

مدرک تحصیلی

به آقای هالو می گن:مدرک تحصیلی ات چیه؟...می گه: دیپلانس! ...می گن: دیپلانس دیگه چه جور مدرکیه ؟...می گه : یه چیزی مابین دیپلم و لیسانس!

خنگ

یه دختری به هالو می گه: چقدر خوش تیپی!...هالو می گه: خودم می دونم!...دختره می گه: همین؟! ...هالو می گه:آره...دختره می گه : خاک تو سرت!...هالو می گه :چیه؟!حسودیت میشه!؟

ریاضی

معلم از هالو می پرسه:100-7+6*3 چند میشه؟...هالو می گه: اگه راست می گی خودت بگو؟!...معلم می گه:87!!!!!!!!....هالو می گه: تو که اینقدر ریاضی ات خوبه چرا از من می پرسی؟!

به نقل از روزنامه گامرون (نویسنده:راشد انصاری)

دیدم جماعت از شعرایی که نوشتم خوششون نمیاد گفتم جوک بنویسم....قهقهه


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: جوک


تاريخ : ۱۳۸٩/٤/۱٧ | ۸:٤۳ ‎ق.ظ | نویسنده : ساره | نظرات ()

اینم از متن آهنگی که من تمام امسال می خوندم....

متن ترانه:

تورو از خاطرم برده تب تلخ فراموشی


دارم خو می کنم با این فراموشی و خاموشی 


به تاریکی گرفتارم شبم گم کرده مهتابُ 


بگیر از چشمای کورم عذاب کهنه ی خوابُ 


من از تکرار بیزارم از این لبخند پژمرده 


از این احساس یاسی که تو رو از خاطرم برده 


میخام عاشق بشم اما تب دنیا نمی زاره 


سر راه بهشت من درخت سیب می کاره 


چرا گریه ام نمی گیره مگه قلب من از سنگه 


خدایا من کجا میرم کجای جاده دلتنگه 


چرا چشم دلم کوره عصای رفتنم سسته 


کدوم موج پریشونی تو رو از ذهن من شسته 


دلم پیر و پریشونه یه کاری کن جوون باشم 


پرنده بودن آسونه کمک کن آسمون باشم 


تا الان هیچ گنجشکی نگفته من قفس میخام 


آهای دنیا خفه م کردی ولم کن من نفس میخام 


خدایا فاصله ات تا من خودت گفتی که کوتاهه 


از اینجا که من ایستادم چه قد تا آسمون راهه 

این دیگه عالی بود....میدونم؟!


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: اشعار


تاريخ : ۱۳۸٩/٤/۱٦ | ۸:٤۱ ‎ب.ظ | نویسنده : ساره | نظرات ()

 آهنگ زیبای تو نزدیکی از بهنام صفوی ، علی اصحابی و فرزاد فرزین که در سال ۸۹ در ویژه برنامه شبکه ۳ سیما اجرا شده است... 

تو نزدیکی که ماهی ها به سمت خونه برگشتن
به عشقت راه دریا رو بازم وارونه برگشتن
تو این دنیا یه آدم هست که دنیاشو تو می بینه
کسی که پای هفت سینت یه عمر سیب می چینه
کنار سبزه و سکه کنار آب و آیینه
تموم لحظه های شب سکوتت هفتمین سینه
تو هم درگیر تشویشی مثه حالی که من دارم
برای دیدنت امشب تموم سال بیدارم
هوای خونه برگشته تموم جاده بارونه
یه حسی تو دلم میگه تو نزدیکی به این خونه
هوای خونه برگشته تموم جاده بارونه
یه حسی تو دلم میگه تو نزدیکی به این خونه
کنار سبزه و سکه کنار آب و آیینه
تموم لحظه های شب سکوتت هفتمین سینه
تو هم درگیر تشویشی مثه حالی که من دارم
برای دیدنت امشب تموم سال بیدارم
تو نزدیکی که ماهی ها به سمت خونه برگشتن
به عشقت راه دریا رو بازم وارونه برگشتن
تو این دنیا یه آدم هست که دنیاشو تو می بینه
کسی که پای هفت سینت یه عمر سیب می چینه
هوای خونه برگشته تموم جاده بارونه
یه حسی تو دلم می گه تو نزدیکی به این خونه
هوای خونه برگشته تموم جاده بارونه
یه حسی تو دلم می گه تو نزدیکی به این خونه
هوای خونه برگشته تموم جاده بارونه
یه حسی تو دلم می گه تو نزدیکی به این خونه
تو هم درگیر تشویشی مثه حالی که من دارم
برای دیدنت امشب تمام سال بیدارم 

این هم جالب بود مگه نه ؟!


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: اشعار


تاريخ : ۱۳۸٩/٤/۱٦ | ۸:۳۸ ‎ب.ظ | نویسنده : ساره | نظرات ()

سلام

می خوام براتون متن آهنگ فاصله ها رو بذارم ...خودم که واقعا به آهنگش علاقه مندم...

اگه فاصله افتاده

اگه من با خودم سردم

تو کاری بادلم کردی

که فکرشم نمی کردم

چه آسون دل بریدی 

از دلی که پای تو گیره

که از این بدترم باشی

واسه تو نفسش می ره

نمی ترسم اگه گاهی دعامون بی اثر میشه

همیشه لحظه ی آخر خدا نزدیکتر میشه

تو رو دست خودش دادم که از حالم خبر داره

که حتی از تو چشماشو یه لحظه بر نمی داره

تو امید منی اما

داری از دست من می ری

با دستای خودت داری

همه هستیمو می گیری

دعا کردم تو رو بازم

با چشمی که نخوابیده

مگه میذاره دلتنگی 

مگه گریه امون میده

مریضم کرده تنهایی

ببین حالم پریشونه

من اونقدر اشک می ریزم 

که برگردی به این خونه

حسابش رفته از دستم 

شبایی رو که بیدارم

شاید از گریه خوابم برد

درا(درها) رو باز می ذارم 

من خیلی از این آهنگ خوشم اومده شما چی ؟

 

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: اشعار


تاريخ : ۱۳۸٩/٤/۱٦ | ٩:۳٥ ‎ق.ظ | نویسنده : ساره | نظرات ()

راستی دوستان یه چند تا سؤال ازتون داشتم...1. نظرتون در مورد قالب وبلاگم چیه؟ 2. من چه جوری باید ساعت و تقویم و موزیک بذارم ؟می دونم که باید کد بگیرم ولی وقتی کد رو وارد می کنم به جای اینکه مثلا ساعت بیاره مینویسه کد ساعت....!سوالالبته اگه در این موارد سر رشته ای ندارید اشکال نداره ...فقط سؤال اولم رو جواب بدید...


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: گفت و گو با هم


تاريخ : ۱۳۸٩/٤/۱٦ | ۸:٥۸ ‎ق.ظ | نویسنده : ساره | نظرات ()

خب ...بازم سلام!

می دونم که این وبلاگ رو کسی نمی خونه !ولی خب حالا چون ممکنه من یه روزی معروف بشم پس توی این وبلاگ براتون می نویسم....همه این رو می دونن که فعلا ما جزو سمپادی ها هستیم ....حالا معلوم نیست که بتونیم توی این مدرسه بمونیم یا نه ؟!آخه ما سال سوم هستیم ....یعنی بهتره بگم : بودیم...گریهخدا بگم این رئیس رؤسا رو چی کار نکنه....!بابا قرار بود که دیروز نتایج رو اعلام کنن ولی نکردن ....بهتره که اصلا آدم بهش فکر نکنه والا جون به سر می شه....نظر شما چیه ؟ من که اگه قبول نشم می خوام برم هنرستان ...!!!!!!چون امید زیادی به نمونه و دانشگاه ندارم ....اینقدر از جمله ی "بابا شما که همتون قبولید !" بدم میاد که حد نداره . آخه مگه من چه فرقی دارم با بچه های دیگه که ما رو از هم جدا می کنن والا هوش اونا از من بیشتره....خب آپم یه کوچولو طولانی شد....امیدوارم " ما25 نفر " قبول بشیم و باز هم با همدیگه متحد باقی بمونیم و هی امتحان لغو کنیم....دوستون دارم....بازم تکرار تیکه کلامم :بای تا های!!بای بای


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: نتایج تیزهوشان! , گفت و گو با هم


تاريخ : ۱۳۸٩/٤/۱٦ | ۸:۱٤ ‎ق.ظ | نویسنده : ساره | نظرات ()

باسلام به تمامی کسانی که به وبلاگ من اومدن و اینجا رو منور فرمودند....

اول از همه باید خودم رو معرفی کنم ...اهم اهم ....میکروفون روشنه؟! ...خب باسلام ! بنده ساره هستم حالا بماند که فامیلم چیه و خونمون کجاست و شماره شناسنامه ام چنده و.....نیشخند ای روزگار به هر حال ...چون من اولین بارم هست که دارم وبلاگ می زنم پس خواهشا به بنده خرده نگیرید که چا دارم اینقدر چرت و پرت می گم.....خب من الان منتظر نتایج تیزهوشانم و نمی تونم زیاد بتایپم ....پس در نتیجه باید بگ خانما چی؟؟بای تا های ....بامن حرف نزن


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: نتایج تیزهوشان! , گفت و گو با هم


تاريخ : ۱۳۸٩/٤/۱٥ | ٤:٢٩ ‎ب.ظ | نویسنده : ساره | نظرات ()
.: Weblog Themes By SlideTheme :.