ساره و دغدغه ها...
وا3 همه است ... 
قالب وبلاگ
نويسندگان

سلام

مطمئنا آپ کردن دوباره من دلیل خاصی داره چون من هیچ وقت بین دو آپ فاصله ی کمی نمی ذارم !! من خیلی فکر کردم ... و به این نتیجه رسیدم که ممکنه و البته احتمالش هم خیلی زیاده که من در مورد بعضی از مسائل اشتباه کرده باشم ... به هر حال باید قبول کنید که نبود سایه برام خیلی سخت بود و روی تصمیم گیری هام اثر منفی داشت ... من همین جا از همه ی کسانی که بهشون شک کردم و یا گفتم که از دستشون ناراحتم و یا هر چیز دیگه ای که گفتم (!!) معذرت می خوام و ازشون می خوام که من رو ببخشن و حلالم کنن ... به هر حال انسان جایزالخطاست مگه نه ؟! من هم امیدوارم که دلیل شخصی سارینا برطرف بشه و زودتر دوباره اون رو در کنار خودمون ببینیم ! از همه ی شما هم به خاطر راهنمایی هاتون ، دعواهاتون ، ریشه یابی هاتون و ... واقعا تشکر می کنم و ازتون سپاسگزارم !!

[ ۱۳٩٠/٤/٢٧ ] [ ٩:٢٧ ‎ق.ظ ] [ ساره ]

سلام

من تصمیم گرفتم با بی توجهی نسبت به مسائل پیش اومده راهم رو ادامه بدم و هیچگونه اهمیتی برای این مسائل قائل نباشم ... با توجه به صحبت هایی که شد به نظر میرسه که طرز تفکر من در مورد شماها کاملا اشتباه بوده و اصلا وبلاگ من به خاطر من اینقدر پر طرفدار نبوده است ... البته خوشحالم که به هر حال متوجه این موضوع شدم و اطرافیانم رو به خوبی شناختم ... امروز و در این ساعت اعلام می کنم که سایه دوباره حالش خوب شده البته نه به این معنی که به این زودیا بخواد به نت بیاد ولی من باهاش امروز صحبت کردم و یکی از دلایلی هم که سبب شد تا من از فکر بستن و بن کردن این وبلاگ در بیام برگشتن دوباره سایه بود ! یه خواهشی هم که از شما دارم فعلا تا زمانی که من بهتون بگم بهش زنگ نزنین ... متوجه حرف هام که میشید ؟! شاید اگه سارینا یه کم دیگه دندون روی جیگر می گذاشت و یه کم خوددار تر می بود این همه اتفاق نمی افتاد ... به هر حال این اتفاق نیفتاد و حالا دیگه این مسئله اصلا اهمیت نداره و اصلا چه بهتر که دیگه رفت ! 

خب از خودتون بگین امیدوارم شماها دیگه نخواین این طور برخورد کنید ! 

[ ۱۳٩٠/٤/٢٤ ] [ ٧:٠٢ ‎ب.ظ ] [ ساره ]

 

 

 


یارو عکسمو دیده میگه:اااا دماغ خودته این؟ 
پـَـَـ نــه پـَـَــــ دماغ اجدادمه که بینی به بینی، نسل به نسل منتقل شده الان رسیده به من!!!


با دوستم رفتیم تو یه مغازه ی شلوغ که عسل طبیعی میفروشه؛ نوبت ما که میشه طرف میگه:شمام عسل میخواین!؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ دوتا زنبوریم اومدیم استخدام شیم 



تو بهشت زهرا دنبال قبر یکی می گشتیم. یه آدم خوشحال اومده داره با ما رو سنگ قبرا رو می خونه. بعد میگه دنبال قبر کسی می گردین؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ دستیار عزرائیلم اومدم ببینم کسی زودتر از موقع نمرده باشه



زنگِ خونه رو میزنم مامانم میپرسه میخای‌ بیایی تو ؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ می‌خوام ببینم اف ف سالمه یا نه


صبح رفتم کنکور بدم. مراقب میگه تو هم اومدی کنکور بدی؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدم اینجا برم دستشویی 



ماشینم بنزین تموم کرد وسط جاده، واستادم دم جاده یکی 2 لیتر بنزین از ماشینش بهم بده که فقط خودمو برسونم به یه پمپ بنزینی, یکی زد بغل گفت آقا بنزین برای ماشینت می خوای؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ می خوام باهاش خودمو آتیش بزنم 



رفتیم سر خاک یکی از فامیلامون ساکت نشستیم پسر خاله ام میگه ساکتی!!!

پـَـَـ نــه پـَـَــــ بلند شم برات سیا نرمه نرمه رو بخونم 


رفتیم پایگاه انتقال خون میگه شمام اومدین خون بدین؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ ما پشه ایم اومدیم مهمونی...!!! 


ساعت 5-4 صبح زنگ زده. گوشی رو برداشتم به زور دارم جواب میدم. میگه خواب بودی؟؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ داشتم سر گلدسته ی مسجد محلمون اذان میگفتم صدام گرفته 



خونه مون رو عوض کردیم به بابام میگم کی واسه خونه خط میگیری؟ میگه خط تلفن؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ خط نستعلیق روزی دوبار هم از روش بنویسیم



برای طرح یه شکایت رفتم کلانتری طرف می گه از کسی شکایت دارین ؟ 

پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدم فرار مایکل اسکافیلد رو از فاکس ریور گزارش کنم


تو این گرما که سگ تب میکنه رفتم سوپر مارکت میگم یه ایستک بدید یارو میگه خنک باشه؟ 

پـَـَـ نــه پـَـَــــ گرم بده میریزم تو نعلبکی خنک بشه!


بعد از چهار ساعت از کنکور تو هوا 40 درجه اومدم خونه خواهرم میگه خسته ای؟ اگه نیستی منو ببر یه جایی میخوام خرید کنم. 

پـَـَـ نــه پـَـَــــ نه خسته نیستم تو جلسه کنکور لحاف تشک انداخته بودم داشتم قلیون میکشیدم


داریم لوازم میزاریم توی ماشین که بریم مسافرت. همسایمون میگه دارید میرید مسافرت؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ قراره از امشب توی ماشین زندگی کنیم


به مامانم میگم قوری کجاست ؟ میگه میخوای چای بخوری ؟! 

پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوام دست بکشم روش شاید غولی چیزی ازش درومد!!!


رفتم فروشگاه میگم سیخ داری؟ میگه برا کباب؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ برا خاروندن دیافراگمم از تو دهنم می خوام


کارت سوخت ماشینو برداشتم دارم میرم بابام میگه میری بنزین بزنی؟؟؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ میرم آب هویچ بریزم تو باکش نور چراغاش زیاد شه



ماشین رو بردم سرویس، میگم فـــیلترش هم بذار، میگه فـیــلتر هوا؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ فیلتــر شکن بذار ماشین شبا بتونه بیاد فیسبوک


یارو تو مترو داره چراغ قوه میفروشه، صداش کردم اومده میگه چراغ قوه میخوای؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ یه لقمه میرزاقاسمی آوردم واسه ناهارم تنهایی نمی چسبید گفتن بیای باهم بخوریم 



تو آشپزخونه استکان و قندون از دستم افتاد شکست با صدای خفن. مامان اومده میگه چیزی شکوندی؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ شیشه ی نازک تنهایی دلم بود منتها صداش رو گذاشتم رو اکو حال کنین


کله صبحی رفیقم میخواست بیاد درس بخونیم بهش زنگ زدم گفتم دوتا نونم بگیر بیار. گفت واسه صبحونه؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ واسه ذخیره سازی تو روزای سخت زمستون


خواهرم از بیرون میاد خونه. میبینه پشت سیستمم. میگه کامپیوتر روشن کردی؟؟؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ دکتر گفته بشین جلوی مانیتور خاموش زل بزن بهش واسه چشات خوبه...! 


نون بربری خریدم همسایمون منو دیده میگه نون بربریه؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ ماشین جدیدمه طرح بربری تولید شده


تو لباس فرم منو دیده میگه سربازی؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ عضو سیاه لشگر سریال مختارم محل فیلم برداری رو گم کردم


در پارکینگ و باز کردم برم تو یارو اومده جلوش پارک کرده میگه می خوای بری تو؟

پـَـَـ نــه پـَـَـــ درو باز کردم هوای کوچه عوض شه


تو هواپیما نشستم دارم دعا می خونم بغل دستیم می گه دعا می کنی سالم برسی؟ 

پـَـَـ نــه پـَـَـــ دوست دارم صحنه سقوط هواپیما رو از نزدیک ببینم دعا می کنم سقوط کنیم


از بالای در دارم میام تو خونه بابام از راه رسید میگه باز تو کلید یادت رفت؟

پـَـَـ نــه پـَـَـــ دارم آمادگی جسمانیمو تست میکنم امشب میخوایم بریم سرقت!!!


یکی‌ زنگ زده میگه شما فرشادین میگم نه. میگه پس اشتباه گرفتم؟

پـَـَـ نــه پـَـَـــ من فرشادم صدای تورو شنیدم الزایمر گرفتم یادم نیست !!!


عکس برادرزاده هامو نشون دوستم دادم با مامانشون، برگشته میگه: ااِاا داداشت زنم داره؟

پـَـَـ نــه پـَـَـــ اینارو تو قرعه کشی بانک برنده شده


زنه شیکمش اومده جلو رفیق ما میپرسه این حامله س؟!

پـَـَـ نــه پـَـَـــ این زن آقا گرگه اس، شنگول رو خودش خورده، منگول رو داده شوهرش


تا کمر رفتم تو موتور ماشینم که ببینم چه مرگشه، رفیقم اومده میگه داری تعمیرش میکنی ؟!

پـَـَـ نــه پـَـَـــ دارم با گِیج روغن درد و دل میکنم !!


اومده از خواب بیدارم کرده میگه خوابی ؟ 

پـَـَـ نــه پـَـَـــ دوستم چشم گذاشته منم رفتم زیر پتو قایم شدم نصف شبی


یارو دست پسره رو گرفته میگه با یاد چی میری کنکور بدی؟
پسره میگه با یاد خدا...

پـَـَـ نــه پـَـَـــ بگه به یاد دوست دخترم میرم سر جلسه 


با دوستم رفتیم دکتر واسه عمل بینیش دکتر میگه میخوای بینیتو کوچیک کنی؟

پـَـَـ نــه پـَـَـــ اومدیم بکوبیمش 3 طبقه بسازیم!!! 


کامپیوترم یه ویروس گرفته بود رفتم کلی پول آنتی ویروس اورجینال دادم بعد سه ساعت اسکن ویروسه رو پیدا کرده پیغام داده:
آیا مطمئن هستید که می خواهید این ویروس را حذف کنید؟

پـَـَـ نــه پـَـَـــ می خوام ازش نگهداری کنم بزرگ بشه، بشه عصای دستم نور چشام...


رفتم مغازه میگم آقا مرگ موش میخوام، میگه برای موش های خونتون میخواین؟

پـَـَـ نــه پـَـَـــ میخوایم بریزیم تو خورشتمون خوش رنگ شه !


سوار تاکسی شدم. یارو صدای ضبطشو تا ته زیاد کرده بود. میگم میشه صدای ضبطتونو کم کنید؟ میگه اذییتتون میکنه!

پـَـَـ نــه پـَـَـــ گفتم کم کنی این یه تیکشو من بخونم ببینی صدای کدوممون بهتره!!!


رفتم سر خاک خدا بیامرزی دارم خرما تعارف می کنم، طرف برداشته میگه فاتحه است دیگه نه؟

پـَـَـ نــه پـَـَـــ خدا بیامرز زنده شده داریم جشن می گیریم!


رفتم از قسمت قفسه باز کتابخونه 2 تا کتاب برداشتم آوردم گذاشتم جلوی مسئولش که وارد حسابم کنه؛ میگه: میخوای ببریشون؟

پـَـَـ نــه پـَـَـــ اومدم کتابارو بهت توصیه کنم بخونی، میانگین ساعت مطالعه تو مملکت بره بالا


سر امتحان برگه تقلبم و در آوردم دارم مینویسم. مراقبه دیده میگه تقلبه؟؟

گفتم پـَـَـ نــه پـَـَـــ دعای ابوحمزه ثمالیه


رفتم بچه خواهرمو از مهدکودک بیارم، مربیه میگه: بچه رو میبریدش؟

گفتم پـَـَـ نــه پـَـَـــ همینجا میخورمش


تو خیابون موتوریه اومد کیفم رو قاپید، یارو میپرسه دزد بود؟

گفتم پـَـَـ نــه پـَـَـــ رفیقم بود اومده بود امانتیش رو پس بگیره، فقط خواست هیجانش بیشتر باشه


رفتیم بلیت کانادا بگیریم زنه میگه سیاحتیه؟

میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ زیارتیه میخوام برم امامزاده سید ریچارد


مرغ عشقم مرده و در حالی که پاهاش رو به بالاس افتاده کف قفس. دوستم اومده می گه : اِ مرغ عشقت مرد؟

بهـــش گفتم: پـَـَـ نــه پـَـَـــــ کمر درد داشته دکتر گفته باید طاق باز دراز بکشه کف قفس


داداشم گفت چرا بال بال میزنی؟چیزی پرید تو گلوت؟

گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ دارم خودم رو آماده پروار میکنم 


به دوستم میگم ببین تن ماهی تاریخ انقضاش کیه؟ میگه یعنی تاریخ خراب شدنش؟

گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ تاریخ عروسی ننه بابای ماهی اس میخوام واسشون جشن سالگرد بگیرم


بنده خدا چاقو خورده در حد بنز داره ازش خون میره بردیمش اورژانس پرستار میگه آوردین بستری کنین؟ 

میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ آوردیم خون بده بریم


ساعت 7 صبح رفتم برا امتحان دانشگاه نگهبانه میپرسه امتحان داری؟

میگم پـَـَـ نــه پـَـَـــ اومدم خمیر بگیرم بدم دست نونوا


به بابام میگم تابستون یه برنامه سفر شمال بزاریم، میگه شمال ایران؟

میگم پـَـَـ نــه پـَـَـــ شمال سیبری تو قطب شمال، برنامه شکار خرس قطبی بزار واسمون!


میری مسجد وضو بگیری تا نماز بخونی میبینی یه آقایی میرسه میگه پسر جان وضو میگیری؟؟؟
میگی پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوام قزل الا صید کنم                                                                                                                                                                                                                                                                              خنده

[ ۱۳٩٠/٤/٢٠ ] [ ٩:٠٦ ‎ق.ظ ] [ ساره ]
تو نیستی که ببینی  

چگونه عطر تو در عمق لحظه ها جاریست 

چگونه عکس تو در برق شیشه ها پیداست 

چگونه جای تو در جان زندگی سبز است 

هنوز پنجره باز است  

تو از بلندای ایوان به باغ می نگری  

درختها و چمن ها و شمعدانی ها  

به آن ترنم شیرین، به آن تبسم مهر  

به آن نگاه پر از آفتاب می نگرند 

 

تمام گنجشکان  

که در نبودن تو  

مرا به باد ملامت گرفته اند، 

تو را با نام صدا می کنند  

هنوز نقش تو را از فراز گنبد کاج 

کنار باغچه، 

زیر درختها،  

لب حوض 

درون آئینه ی پاک آب می نگرند 

 

تو نیستی که ببینی، چگونه پیچیده ست 

طنین شعر نگاه تو در ترانه ی من  

تو نیستی که ببینی، چگونه می گردد  

نسیم روح تو در باغ بی جوانه ی من  

 

چه نیمه شبها، کز پاره های ابر سپید  

به روح لوح سپهر 

تو را، چنان که دلم خواسته است، ساخته ام 

چه  نیمه شبها وقتی که ابر بازیگر  

هزار چهره به هر لحظه می کند تصویر 

به چشم هم زدنی  

میان آن همه صورت، تو را شناخته ام 

 

به خواب می ماند  

تنها،‌به خواب می ماند  

چراغ، آئینه، دیوار، بی تو غمگینند 

تو نیستی که ببینی  

چگونه با دیوار  

به مهربانی یک دوست،‌از تو می گویم  

تو نیستی که ببینی، چگونه از دیوار جواب می شنوم 

 

تو نیستی که ببینی، چگونه، دور از تو 

به روی هر چه درین خانه است 

غبار سربی اندوه، بال گسترده ست 

تو نیستی که ببینی، دل رمیده ی من  

به جز تو، یاد همه چیز را رها کرده است 

 

غروب های غریب 

در این رواق نیاز 

پرنده ی ساکت و غمگین  

ستاره بیمارست 

دو چشم خسته ی من  

در این امید عبث  

دو شمع سوخته جان همیشه بیدارست 

تو نیستی که ببینی !‌ 


× فریدون مشیری ×
 
[ ۱۳٩٠/٤/۱۳ ] [ ٩:٢٩ ‎ق.ظ ] [ ساره ]

نظر یک ریاضیدان در باره زن و مرد (فوق العاده جالب)

اگر زن یا مرد دارای ( اخلاق) باشند پس مساوی هستند با عدد یک =1 
اگر دارای (زیبایی) هم باشند پس یک صفر جلوی عدد یک میگذاریم =10
اگر (پول) هم داشته باشند دوتا صفر جلوی عدد یک میگذاریم =100
اگر دارای (اصل و نسب) هم باشند پس سه تا صفر جلوی عدد یک میگذاریم =1000
ولی اگر زمانی عدد یک رفت (اخلاق) چیزی به جز صفر باقی نمی ماند و صفر هم به تنهایی هیچ نیست پس آن انسان هیچ ارزشی نخواهد داشت .

×××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××

سلام

مطلب بالا رو امروز یه هو بهش برخورد کردم دیدم جالبه گفتم براتون بذارم !! جدا از این مطلب لازم دونستم دوباره برای این که فصل الختامی باشه برای سخنان گذشته بحث سایه رو به سرانجام برسونم !!!

تعدادی از شما بر این عقیده هستید که سایه تغییر کرده ، قبول ... عده ای از شما منو در این ماجرا مقصر می دونید ، قبول ... عده ای از شما معتقدید که من سایه رو نمی شناسم و باید اون رو به حال خودش رها کنم ، قبول ... بعضی از شما فکر می کنید که من دست روی دست گذاشتم و هیچ کاری برای سایه نکردم ، قبول ...ولی آیا شما از حال من هم خبر دارین ؟! آیا شما توی اون دوماه که حال سایه اصلا خوب نبود سراغی از سایه گرفتین ؟! آیا کسی اومد که حتی بدون این که از موضوع خبر داشته باشه بهش دلداری بده ؟! آیا کسی از شما با تمام وجود تلاشش رو کرد تا سایه رو از اون وضعیت در بیاره ؟! آیا شما از کارهایی که من براش انجام دادم باخبر بودین ؟! آیا این بی انصافی نیست که من رو مقصر بدونید ؟! به هر حال من گله ای از شما ندارم ! متاسفم که نمی تونم کل ماجرا رو براتون تعریف کنم ...اگه می تونستم و براتون می گن مطمئنم که نظراتتون در مورد این ماجرا و به خصوص من متفاوت تر بود ... به هر حال شاید اگه من هم جای شما می بودم همین حرف ها رو می زدم ... فقط الان بدونید که حال سایه خوب شده و شده همون سایه ی قبلی البته همونطور که گفتم یه کم عاقلتر شده ... دیگه لزومی نداره که نگرانش باشین ...فقط یه خواهشی ازتون دارم : اگه میشه هر بار که نمازی می خونید یا با خداتون خلوتی می کنید حتما منو دعا کنید چون این روزا خیلی بهش احتیاج دارم ....ممنون میشم اگه از خدا بخواین که بهم صبر بده ... صبری که بتونم ....ناراحتنگرانگریه

اشکام دیگه نمذارن که مانیتور رو خوب ببینم ....پس تا بعد !بامن حرف نزن

[ ۱۳٩٠/٤/۱۱ ] [ ٥:٥٧ ‎ب.ظ ] [ ساره ]

 این هم از آپ جدید !!!!!!!!!!

الهــــی! به مــــــردان در خانه ات!

به آن زن ذلیلان فـــــرزانــــــه ات!

به آنانکه با امـــــر "روحی فداک"!
نشینند وسبـــــــــــــزی نمایندپاک!

به آنانکه از بیـــــــخ وبن زی ذیند!
شب وروز با امــــــر زن میزیند!

به آنانکه مرعــــــــــوب مادر زنند!
ز اخلاق نیکـــــــــوش دم می زنند!

به آن شیــــــــــــر مردان با پیشبند!
که در ظـــرف شستن به تاب وتبند!

به آنانکه در بچّــــــــــه داری تکند!
یلان عوض کــــــــــــردن پوشکند!

به آنانکه بی امــــــــــــر واذن عیال
نیایددر از جیبشان یک ریــــــــال!

به آنانکه با ذوق وشــــــــــوق تمـام
به مادر زن خود بگویند: مـــام (!)

به آنانکه دارند بــــاافتخـــــــــــــار
نشان ایزو...نه!"زی ذی نه هزار"!

به آنان که دامـــــــن رفــو می کنند!
ز بعد رفــــــــویش اُتـــو می کنند!

به آنانکه درگیــــر ســــوزن نخند!
گرفتـــــــــــار پخت و پز مطبخند!

به آن قرمــــــــه سبزی پزان قدر!
به آن مادران به ظاهــــــــــرپدر(!)

الهـــــــــی! به آه دل زن ذلیــــــل!
به آن اشک چشمان "ممّدسبیل"(!)

به تنهای مردان که از لنگـــه کفش
چو جیــــــــغ عیالاتشان شدبنفش!

:که مارا بر این عهـــد کن استوار!
از این زن ذلیلی مکن برکنـــــــار!

به زی ذی جماعت نما لطف خاص!

نفرما از این یوغ مــــــارا خلاص

 

[ ۱۳٩٠/٤/٢ ] [ ٩:٥٠ ‎ب.ظ ] [ ساره ]

سلامی به گرمی تابستون ( البته از نوع بندری اش )

چه حال چه احوال ؟ ما نبودیم خوش گذشت بهتون ؟! می دونم که خوش گذشت ! چون از دست یه دیوونه ی بیکار راحت بودین ! به هر حال ما هم چند روزی رفتیم پا بوس امام رضا (ع) (!!!) و دیگه دیگه ...!! جای همه ی شما خالی مخصوصا سایه ی عزیز که واقعا جاش خالی بود ! امیدوارم تابستون خوبی رو شروع کرده باشین و اگه کارنامه هاتون هنوز به دستتون نرسیده براتون آرزوی نمره های 20 رو دارم البته اگه هم بهتون رسیده امیدوارم بتونید خیلی خیلی آروم و یواش به والدین محترم و مکرم اطلاع بدین طوری که نه سیخ بسوزه نه کباب !! البته همیشه کباب ( در اینجا کباب ما هستیم !!‌) مهم تر از سیخه !! می فهمین که ؟! خب دیگه چه خبر ؟ کیا قراره برن مسافرت ؟ کیا قراره بیان خونه تون ؟ کیا قراره با کلاس های مختلف خودشون رو به کشتن بدن ؟ ...اصلا بگذریم اینا به من چه ربطی داره ؟ مگه من فضول مردمم ؟!

ام ....! خب چی بگم ؟! موضوع ندارم ! فکر کنم فقط اومده بودم یه ابراز وجودی کرده باشم ..همین نه ؟ دفعه ی بعد بهم بگین درباره ی چی حرف بزنم که اینقدر سر در گم  نشم ...باشه ؟ قبوله ؟

خب پس فعلا ...کاری باری ؟ بای !بای بای

[ ۱۳٩٠/۳/٢٢ ] [ ۱:٥٤ ‎ب.ظ ] [ ساره ]

سلام!

بعد از مدت ها باز هم تونستم با یه خیال راحت و بدون هیچ استرسی بشینم پای کامپیوتر و باز هم تونستم کیبورد رو لمس کنم !! بالاخره امتحان های ما هم تموم شد و حالا ما هم می تونیم یه نفس راحت بکشیم ...البته جدایی از دوستان و ندیدنشون درد بزرگتریه ولی خب چه کار می تونیم بکنیم ؟! متاسفانه زندگی همینه ....خب این بار اومدم تا ازتون خداحافظی کنم و بگم خوبی بدی از ما دیدین حلالم کنید ...شاید ما دیگه برنگشتیم !!من فردا اگه خدا بخواد عازم مشهدم !! البته ای کاش بعضی از دوستان این سفر ما رو خراب نمی کردن و با ما همسفر می شدن که اگه اینطور می شد واقعا واقعا بهمون خوش می گذشت ....البته قرار بود این حرفا رو دیروز بیام و براتون بنویسم ولی متاسفانه سرعت اینترنت خیلی پایین بود و اصلا صفحه ی ارسال مطلب جدید رو باز نمی کرد ...به هر حال از همگی معذرت می خوام ! یه تشکر جانانه هم از تمام دوستای گلم می کنم که همیشه و حتی توی امتحان ها بخش نظرات رو همچنان منور نگه داشتن و نذاشتن کپک ها وبلاگ رو پر کنن !!خنده

خب فکر کنم یه کم زیادی حرف زدم ....امیدوارم همونقدر که شما به من یه چیزایی رو یاد دادین من هم با این وبلاگ تونسته باشم اندکی به دانسته هاتون افزوده باشم اگرچه می دونم مسائل پیش پا افتاده ای که من مطرح می کنم همه ی شما به خوبی ازشون مطلع هستید ....! 

خب دیگه با اجازه تون من برم به بقیه سایت ها هم یه سری بزنم و بعدش هم برم وسایلم رو جمع و جور کنم ...با اجازه ! خدانگهدار !بای بای

[ ۱۳٩٠/۳/۱۳ ] [ ٩:۱٥ ‎ق.ظ ] [ ساره ]

                                                  یاهو
نام اثر : امید و زندگی
نام سازنده : ساره .ش
همکاران احتمالی : ---
ابزار و وسایل مورد استفاده :---
مقطع و پایه ی ساخت :اول دبیرستان
مدت زمان ساخت :کمی کمتر از 15 دقیقه !!
ترجیحا  عکس : ---
با  تشکر  از : ---
توضیحات : این فقط یه نصیحت دوستانه است ...! همین !

**********
زندگی را همین طور که هست دوست داشته باش ...با تمام بدی ها و خوبی هایش ...با تمام نداری هایش ... با تمام جدایی هایش ...با تمام اشک هایی که به خاطرش ریخته ای ، دوستش داشته باش ...تقدیر تو همین است ...سرنوشت این چنین برای تو خواسته ....با آن نجنگ ...دوست داشتن او ، او را دوست داشتنی تر می کند...اما ...اما نفرت از آن تمام لحظه هایت را ، ثانیه به ثانیه ی آن را به تباهی می کشاند ... تباهی ای که گاهی برگشت ناپذیر است ... سعی خودت را بکن ! حداقل ، سعی خودت را بکن ! تا اگر فرداروزی به عقب بازگشتی ، افسوس نخوری ... فرصتی برای بازگشت نداری ! خودت خوب این را می دانی ! پس تلاش کن ! تلاش کن که زندگی ات را با چنگ و دندان در آغوش خود نگه داری ...زندگی ات را با اما ها و اگر ها، شاید ها و کاش ها بر باد مده ...! من سال هاست که این پیشه ام شده ! چوب آن اما و اگر ها را خوب خورده ام ...نمی خواهم این چوب نصیب تو شود ...با امیدواری زندگی ات را آباد کن ...چشم هایت را به آینده بدوز ...بساز و آباد کن زندگی ای را که در انتظار توست ... و بارها و بارها با خود بگو : " امید ، نهال آرزو را به ثمر می نشاند ."

**********

منتظر نظراتتون هستم ...! امیدوارم امیدواری هام توی این نوشته بیشتر شده باشه !!

[ ۱۳٩٠/۳/٥ ] [ ۱:٥٤ ‎ب.ظ ] [ ساره ]

*شعر چین*

زشت است اینکه گیره سر از چین بیاوریم

کبریت های بی خطر از چین بیاوریم
 
آورده ایم هرچه شما فکر می کنید
 
چیزی نمانده شعر تر از چین بیاوریم
 
هرچند توی کشور ایران زیاد هست
 
ما می رویم گورخر از چین بیاوریم
 
آورده ایم ما نمک از ساحل غنا
 
پس واجب است نیشکر از چین بیاوریم
 
هی نیش می زنند و عسل هم نمی دهند
 
زنبورهای کارگر از چین بیاوریم
 
حالا که خشگلان همه رقاص گشته اند
 
صد واجب است شاه فنر از چین بیاوریم
 
خشکیده است پس بدهینش به روسیه
 
دریای خشگل خزر از چین بیاوریم
 
تا اینکه جمعیت دو برابر شود سریع
 
باید که دختر و پسر از چین بیاوریم
 
حالا که نیست کار بزان پای کوفتن
 
ما می رویم گاو نر از چین بیاوریم
 
یک روز اگر که مردم ایران غنی شوند
 
باید گدا و دربه در از چین بیاوریم
 
گویند سرّ عشق نگویید و نشنوید
 
ما می رویم لال و کر از چین بیاوریم
 
سعید بیابانکی

 

شعر قشنگی بود گفتم وا3 شما هم بنویسمش !!

[ ۱۳٩٠/۳/٢ ] [ ٦:٥٦ ‎ق.ظ ] [ ساره ]

    1              رادیکال رفته ندیده فرجه اش.............خریده توان برای بچه اش

     

    2               فرجه ی بچه ی او زوج نبود..............از قضا،توان او فرد نبود        توان = توانه خریداری شده توسط رادیکال      او= بچه

      

    3               اون زمان که بچه اش توان رو دید..........یه هویی یه آهی از تهش کشید          ته= مجازا ته دل

      

    4                با غمی از ته دل رو به پدر...............گفت اینگونه برای من نخر

       

    5                 من میخام از زیر این،در بروم...........مثله یه قابلمه ی شیر،بشینم سر بروم!       این = ضمیر جانشین اسم(علامت رادیکال)

پدر خطاب به خود :
    
   
     6                 دوست دارم برم  براش ریشه بگیرم.................برای پنجره مون شیشه بگیرم
 


   
   7                   از توان ، تنفرم  زیاد شده......................ریشه شون مثله یه حزب باد شده.
   
     

   
   8                   خاک به سر ،رفته رسونده به توان...........قیافش شده مثله همون بچه خران(جمع خر) 

[ ۱۳٩٠/۱/٢٦ ] [ ٧:٥٦ ‎ق.ظ ] [ ساره ]

بسم الله الرحمن الرحیم 


اگر از غمهایت روزی صد بار مشتق بگیری 
از اضطرابهایت ریشه nام بگیری 
واز ترسهایت بی نهایت حد بگیری 
آنگاه خواهی دید که مجموع غمهایت به صفر میل میکند 
وlimامید در قلبت بی نهایت میشود 
اگر نتوانستی بر مصائب چیره شوی 
میتوانی به تعداد دلخواه از هوپیتال استفاده کنی 
اگر از آنها حد گرفتی و حد آن مبهم شد 
با استفاده از هم ارزی می توان آنرا رفهع ابهام کنی 
اگر در اندیشه ات نسبت به مسئله کاملی مزاحم احساس کردی 
اندیشه ات را به جز صحیح ببر 
تا ناخالصی های ذهنت را ببرد 
وذهنی بدون تشویش به تو تحویل دهد. 
اندیشه ات را میان شادی ها قرار بده 
تا بنا به قضیه ی قشارروح تو نیز به شادی مطلق برسد
اگر در جزئی از زندگی ات ناپیوستگی احساس کردی 
می توان آنرا به نا پیوستگی رفع شدنی برطرف کنی 
پس برای مشاهده موفقیت هایت میتوان مجموع شادیهایت را با استفاده از انتگرال محاسبه کنی 
میتوان از شادی وامید زندگی دنبالهای بسازی که حد آن همگرا به زندگی روشنی باشد 
واگر در این طریق به راستی ایمانت شک کردی نا درستی ان شک ها را با برهان خلف نقص کن 
عوامل منفی شخصیت را به زیر قدر مطلق ببر بگذار تا به تو شخصیت مثبت دهد 
از روحت انتگرال بگیر بگذار روح تو مانند مجموعه ای باشد که بالاترین کران آن خدا باشد 
تقدیم به کسانی که با دیده عشق به دنیای ریاضی مینگرند.  

[ ۱۳٩٠/۱/٢٦ ] [ ٧:٥٥ ‎ق.ظ ] [ ساره ]

سلام

داشتم توی وبلاگ دختر عمه ام می چرخیدم که به دوتا نوشته برخوردم ...واقعا وصف حال من همین هاست !!ناراحتنگرانگریه

******

احساسی گنگ ازارم میدهد

دوستانم هر یک به بهانه ایی رفتند

یکی عشق را بهانه کرد

دیگری معرفت را

 حالادوستی ندارم

دوستی که دوستم بدارد

اسمان خیالم خالی است

رویاهایم مرده اند

و من متحیرم زندگی چیست ؟

******

آهای آدمیان!

به چشمان خود بیاموزید که نگاه به کسی نیندازند

اگر نگاه انداختند عاشق نشوند

اگر عاشق شدند وابسته نشوند 

اگر وابسته شدند مجنون نشوند

و اگر نیز مجنون شدند با عقل و منطق زندگی کنند. 

******

 

شمع می سوزد و پروانه

  به دورش همه شب،

 

 من که می سوزم وپروانه

 ندارم چه کنم؟

 

******

واقعا قشنگ بودن مگه نه؟! امروز فوق العاده برام روز بدی بود به همین خاطر یه کم دپرسم و نمی تونم بنویسم ...طبق معمول شما به بزرگی خودتون ببخشید! 

از نظراتتون هم ممنونم!

[ ۱۳۸٩/۱٢/٢٦ ] [ ۳:۱۸ ‎ب.ظ ] [ ساره ]

 

سلام 

این سروده های زیبا آثار سایه است ...این آثار رو به دوست عزیزم سایه تقدیم می کنم....

 

بر سوادِ سنگفرش راه

با تمام خشم خویش،
با تمام نفرت دیوانه‌وار خویش،
می‌کشم فریاد:
ای جلاد!
ننگت باد!

آه، هنگامی که یک انسان
می‌کُشد انسانِ دیگر را
می‌کُشد در خویشتن
انسان بودن را.

بشنو ای جلاد!
می‌رسد آخر
روز دیگرگون:
روز کیفر،
روز کین‌خواهی،
روز بار آوردنِ این شوره‌زار خون.

زیر این باران خونین
سبز خواهد گشت بذر کین.
وین کویر خشک
بارور خواهد شد از گل‌های نفرین.

آه، هنگام که خون از خشم سرکش
در تنور قلب‌ها می‌گیرد آتش،
برق سرنیزه چه ناچیز است!
و خروش خلق،
هنگامی که می‌پیچد
چون طنین رعد از آفاق تا آفاق
چه دلاویز است!

بشنو، ای جلاد!
می‌خروشد خشم در شیپور،
می‌کُوبد غضب بر طبل،
هر طرف سر می‌کشد عصیان
و درون بستر خونین خشم خلق
زاده می‌شود طوفان.

بشنو، ای جلاد!
و مپوشان چهره با دستان خون‌آلود!
می‌شناسندت به‌صد نقش و نشان مردم.
می‌درخشد زیر برق چکمه‌های تو
لکه‌های خون دامنگیر.
و به‌کوه و دشت پیچیدست
نام ننگینتو با هر «مُرده‌باد» خلق کیفرخواه.
و به‌جا ماندست از خون شهیدان
بر سوادِ سنگفرش راه

تقش یک فریاد:
ای جلاد!
ننگت‌باد!

رشت، مرداد 1331 
امیرهوشنگ ابتهاج (هـ . الف. سایه) 

 

توصیه می کنم حتما به این آدرس برید و آهنگی رو که بر اساس این شعر ساخته اند رو گوش بدین ...آهنگ قشنگیه ...http://www.parand.se/t-ebtehaj-jalad.htm 

[ ۱۳۸٩/۱٢/٢٥ ] [ ۸:٠٤ ‎ب.ظ ] [ ساره ]

 

سلام 

این سروده های زیبا آثار سایه است ...این آثار رو به دوست عزیزم سایه تقدیم می کنم....

 

شبگیر

دیگر این پنجره بگشای که من
به‌ستوه آمدم از این شبِ تنگ.
دیرگاهی‌ست که در خانۀ همسایۀ من خوانده خروس.
وین شب تلخ عبوس
می‌فشارد به دلم پایِ درنگ.

دیرگاهی‌ست که من در دل این شام سیاه،
پشت این پنجره، بیدار و خموش،
مانده‌ام چشم‌براه،
همه چشم و همه گوش:
مست آن بانگ دلاویز که می‌آید نرم
محو آن اختر شبتاب که می‌سوزد گرم
مات این پردۀ شبگیر که می‌بازد رنگ.

آری، این پنجره بگشای که صبح
می‌درخشد پس این پردۀ تار.
می‌رسد از دل خونین سحر بانگ خروس.
وز رخ آینه‌ام می‌سترد زنگ فسوس
بوسۀ مهر که در چشم من افشانده شرار
خندۀ روز که با اشک من آمیخته رنگ . . .

رشت، 4 مرداد 1330
هوشنگ ابتهاج (هـ . الف. سایه) 

[ ۱۳۸٩/۱٢/٢٥ ] [ ۸:٠۳ ‎ب.ظ ] [ ساره ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

عاشق ریاضیات....و دوست داشتنی .....
صفحات دیگر
امکانات وب

آمار سایت