سلام

اومدم فقط بگم که سایه رفت ...فکر می کنم اگه هواپیماشون سر ساعت پرواز کرده باشه الآن یه نیم ساعتی هست که تو هواپیما هستن ... همین دیگه ! فقط امیدوارم که هر چه زودتر برگرده ... اگه هم نخواست که برگرده حداقل اونجا بهش خیلی خوش بگذره ...

 

فعلا باید برم ! بازم میام ! بای !

بامن حرف نزن


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: گفت و گو با هم


تاريخ : ۱۳٩٠/۱٢/۱۱ | ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ | نویسنده : ساره | نظرات ()

 

در هر صورت پسره باید بگه : " !I'm sorry " خندهقهقهه


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: تصاویر


تاريخ : ۱۳٩٠/۱۱/۱٥ | ٧:٢٥ ‎ب.ظ | نویسنده : ساره | نظرات ()

 

من که کاملا با حرفاش موافقم ! از خود راضی

حالا نظر شما چیه ؟!


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: تصاویر


تاريخ : ۱۳٩٠/۱۱/۱٥ | ٧:٢٠ ‎ب.ظ | نویسنده : ساره | نظرات ()

سلاملبخند

بالاخره امتحانات ترم اول هم به هر بدبختی که بود و با همه خوب و بدش تموم شد ... امروز هم جای شما خالی 5 برگه ی امتحانی به دستمون رسید ( شامل 4 برگه ی امتحان ترم ریاضی ، زبان انگلیسی ، آمار و مدل سازی و هندسه و 1 فقره (!!) برگه ی امتحان زبان انگلیسی ) ... چیزی که کاملا مشخصه اینه که نمرات ما ( ذکر می کنم که ما تیزهوشان درس می خونیم ) زیاد جالب نیست مخصوصا اینکه امسال معلمان گرامی به دلایلی با ما لج افتاده و به هر بهانه ای نمرات هنگفتی را از ما کسر می کنند !یول

به هر حال این موضوع باعث افتخار ماست که معدلمون از 18 بالاتره ... ( یعنی به قول خانوم حسن زاده امیدواریم که اینطور باشد ...خجالت )!عینک

خب فقط اومده بودم که بازم بگم زنده ام و هنوز نفس می کشم ...امیدوارم امتحان های ترم شما بهتر از ما بوده باشه ...ان شاء الله !!!نیشخند


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: گفت و گو با هم


تاريخ : ۱۳٩٠/۱۱/۳ | ٥:٥٤ ‎ب.ظ | نویسنده : ساره | نظرات ()

 

البته ما پسر نیستیم و لباس هم می پوشیم ...نیشخند


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩٠/۱٠/۱٦ | ٢:۳٥ ‎ب.ظ | نویسنده : ساره | نظرات ()

تخم مرغی رفته بود اینترویو

تا مگر کوکو شود یا نیمرو

تخم مرغی بود با شور و امید
خواست تا مرغانه ای باشد مفید

فرم استخدام را پر کرده بود
عکس هم همراه خود آورده بود

توی مطبخ از برای شرح حال
پشت هم کردند هی از او سوال:

- کیستی تو، از کدامین لانه ای؟
- بوده ای قبلاً در آشپزخانه ای؟

- کی ز پشت مرغ افتادی برون؟
- توی ماهیتابه بودی تاکنون؟

- تجربه داری و فرزی در عمل
- جای دیگر کار کردی فی المثل؟

- داغ گشتی توی روغن یا کره؟
- حل شدی در شنبلیله یا تره؟

- با نمک فلفل بهم خوردی دقیق؟
- خوب کف کردی شدی کلاً رقیق؟

- پشت و رویت سرخ شد روی اجاق؟
- باد کردی از فشار احتراق؟

تخم مرغ این حرف ها را که شنید
روی وحشت زرده اش هم شد سفید!

ژوری اینترویو هم بی مجال
لحظه‌ای غافل نمیشد از سوال:

- گر "رزومه" داری و "سی.وی" بیار
- ورنه بیخود آمدی دنبال کار

- گر نداری توی کارت سابقه
- ردّ ردّی گرچه باشی نابغه

گفت لرزان تخم مرغ بینوا
نیست قانون شما بر من روا

خوب من تازه ز مرغ افتاده ام
صفرکیلومترم و آماده ام

هرکسی کرده ز یک جائی شروع
میکند خورشیدش از یکجا طلوع

گر نه در جائی خودم را جا کنم
تجربه پس از کجا پیدا کنم؟

گر که مرواری نباشد در صدف
پس چگونه تجربه آرد به کف؟

گر که در میدان نرفته کره اسب
تجربه را پس چه جوری کرده کسب؟

گفت "شف" با او که: - زر زر کافیه!
- بیش از این هم ماندنت علافیه

ـ تخم مرغ هم اینقدر پر مدعا
- دست به نطقش را ببین بهر خدا!

- تجربه اول برو پیدا بکن
- بعد فکر پخت و پز با ما بکن

تخم مرغ بینوا با قلب خون
آمد از آن آشپزخانه برون

رفت غمگین، صاف پیش مادرش
تا که گرما گیرد از بال و پرش

گفت مادرجان مرا هم جوجه کن
جزو باند جوجه های کوچه کن

مرغ مادر گفت که: - دیر آمدی
- پس چرا طفلم به تأخیر آمدی؟

- من به تو گفتم بگیر اینجا قرار
- تو خودت عازم شدی دنبال کار

- مهلت جوجه شدن شد منقضی
- پس چه شد کوکوپزی، نیمروپزی؟

تخم مرغ اشکش درآمد پیش مام
ماجرا را گفت از بهرش تمام

گفت در نیمروپزی گشتم کنف
چونکه از من تجربه میخواست شف

سابقه یا تجربه با من نبود
آشپزخانه مرا ریجکت نمود

موعد جوجه شدن هم که گذشت
آه مادر بچه ات بیچاره گشت!

من از آنجا مانده، زینجا رانده ام
فاتحه بر هستی خود خوانده ام

رفت فرصت های عالی از کفم
حال دیگر کاملاً بی مصرفم

پس در این دنیا به چه چیزی خوشم؟
میروم الان خودم را میکشم!

گفت مادر: - طفلکم قدقدقدا
- چند مدت صبر کن بهر خدا

- صبر کن طفلم بیاید نوبهار
- باز پیدا میشود بهر تو کار

- گرچه اکنون فرصتت سرآمده
- تو نگو دنیا به آخر آمده

تخم مرغ آنجا به حال انتظار
ماند تا از ره بیاید نوبهار
×××
عید نوروز، عید پاک آمد ز راه
روی هر میزی بساطی دلبخواه

شربت و شیرینی و قند و نبات
تخم مرغ رنگ کرده در بساط

روی میز خانه‌ی بانو بهار
یک سبد مرغانه خوش نقش و نگار

تخم مرغ ما نشسته آن میان
میفروشد فخر بر اطرافیان

از همه خوشرنگ تر، خندان و شاد
حرف های مادرش آمد به یاد:

- بهر هرکس در جهان قدقدقدا
- هست یک جا و مکان قدقدقدا

- نیست بی مصرف کسی قدقدقدا
- هست امکان ها بسی قدقدقدا

- هرکسی باید بیابد جای خود
- تا نهد جای مناسب پای خود

- پس تو هم توی مدار خویش باش
فارغ از مأیوسی و تشویش باش

- چون شبیه تخم‌مرغ است این کره
- روز و شب گردش کند بی دلهره

- خود تو هم هستی عزیزم بیضوی
- در مدار خویش گردش کن قوی

- زندگی زیباست، زیبایش ببین
- هم ز پائین، هم ز بالایش ببین

تخم مرغ ما ز پند مادری
شادمان لم داد آنجا یکوری

گفت گر مطبخ به من میداد کار
در کجا بودم کنون ای روزگار؟

گشته بودم جوجه گر روی حساب
ای بسا که میشدم جوجه کباب

پس چه بهتر که بد آوردم زیاد
حال راضی هستم و ممنون و شاد

 

نیشخند


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: شعر طنز


تاريخ : ۱۳٩٠/۱٠/۱٦ | ٢:٠٦ ‎ب.ظ | نویسنده : ساره | نظرات ()

سلام به همگی

 

گفتم بعد از این همه مدت به بهونه کریسمس بیام و هم یه تبریکی بگم و هم اینکه براتون آرزوی موفقیت در امتحانات ترم رو داشته باشم ... خلاصه این که تا یه مدت طولانی نمی تونم بیام ...

اینم یه سری اس ام اس تبریک کریسمس !!

برای دشمن خود: بخشش

برای رقیب: تحمل

برای دوستانت:قلبت

برای خودت:احترام

کریسمس مبارک

 

♦♦♦♦♦♦♦♦♦اس ام اس تبریک کریسمس♦♦♦♦♦♦♦♦♦

 

دو تا چیز که توی چرخش زمین نه تموم میشه و نه تغییر میکنه،

یکیش شکوه تولد عیسی مسیحه و یکیش عشق دوست به دوسته!

 

♦♦♦♦♦♦♦♦♦اس ام اس تبریک کریسمس♦♦♦♦♦♦♦♦♦

 

میشه عکستو بدی بهم؟ که بابانوئل دقیقا بدونه برای کریسمس

چی باید بهم هدیه بده. کریسمس مبارک

 

♦♦♦♦♦♦♦♦♦اس ام اس تبریک کریسمس♦♦♦♦♦♦♦♦♦

 

Have a lucky and wonderful 2012

My wishes for you, great start for Jan,

Love for Feb, peace for March,

No worries for April, fun for May,

Joy for June to Nov,happiness for Dec.

Have a lucky and wonderful 2012

 

♦♦♦♦♦♦♦♦♦اس ام اس تبریک کریسمس♦♦♦♦♦♦♦♦♦

 

سلام

این عید پاک رو به پاکترین دل دنیا تبریک میگم

امیدوارم بتونم قدر این پاکی رو بدونم

و سال دیگه هم بهت تبریک بگم

و پاکی رو باهم جشن بگیریم

کریسمس مبارک

 

♦♦♦♦♦♦♦♦♦اس ام اس تبریک کریسمس♦♦♦♦♦♦♦♦♦

 

میلاد پیام آور توحید

صلح و مهربانی

سمبل صبر و شکیبایی

پیامبر اولوالعزم

حضرت عیسی مسیح (علیه السلام)

بر تمامی موحدین جهان تهنیت باد . . .

 

♦♦♦♦♦♦♦♦♦اس ام اس تبریک کریسمس♦♦♦♦♦♦♦♦♦

 

چون به سخن نوبت عیسی رسید / عیب رها کرد و به معنی رسید

عیب کسان را منگر و احسان خویش  / دیده فرو بر به گریبان خویش . . .

کریسمس ۲۰۱۲ مبارک

 

♦♦♦♦♦♦♦♦♦اس ام اس تبریک کریسمس♦♦♦♦♦♦♦♦♦

 

امیدوارم بابانوئل به جای کادوی زیبا

تقدیر زیبا برای تو هدیه بیاره

تقدیر خوب رو نمیتونی الان حس کنی

اما در آینده میفهمی بهترین آرزو رو برات داشتم

کریسمس مبارک

 

♦♦♦♦♦♦♦♦♦اس ام اس تبریک کریسمس♦♦♦♦♦♦♦♦♦

 

اگه یه شب بیدار شدی و دیدی یه مرد چاق و گنده داره تورو  توی کیسش میزاره

لطفا نگران نشو. چون من به بابا نوئل گفتم تورو برای کریسمس میخوام!

 

♦♦♦♦♦♦♦♦♦اس ام اس تبریک کریسمس♦♦♦♦♦♦♦♦♦

 

بیا به سالی که جدید و تازست خوشامد بگیم، بیا تک تک لحظه هاشو گرامی بداریم،

بیا این سال نوی پربرکت رو جشن بگیریم. کریسمس مبارک


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩٠/۱٠/۸ | ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ | نویسنده : ساره | نظرات ()

سلام

امروز به خاطر درخواست های فراوان و بیشمار دوستان مجبور شدم که داستان روز شنبه و ایضا یکشنبه ی دوم تجربی ها رو براتون تعریف کنم ... روز شنبه ما طبق معمول فیزیک داشتیم و زنگ اول رو به خوبی و خوشی گذروندیم ... زنگ دوم تجربی ها فیزیک داشتن و بعد از خوردن زنگ تفریح با قیافه های در هم تجربی ها مواجه شدیم و خبر دار شدیم که طفلکی ها امتحان فیزیک دادن( !!! ) و خیلی ها -0- شدن و بیشترین نمره هم 0.5 بوده ...خلاصه در همین زمان بود که بچه های خلاق دوم ریاضی دست به کار شدن و شایعه ای ساختن در سطح بارسلونا !! و اون این بود که ما هم زنگ سوم امتحان دادیم و بالاترین نمره مون هم 1.25 بوده و اصلا هم -0- نداشتیم !!خلاصه تا فردای اون روز تجربی ها تا تونستن آتیش گرفتن و سوختن !!!! البته اخر هم ما نفهمیدیم که کی ماجرا رو لو داده ولی به هر حال از خودمون نبوده !! خلاقیت ما به حدی بود که حتی با دبیر فیزیک هم هماهنگی های لازم رو انجام دادیم البته مشکلاتی هم بود ولی خب چون تجربی ها یه کوچول کم درک و فهم تر از ریاضی ها هستند متوجه این تناقض ها نشدن ... و فردای اون روز جزء باحالترین روزامون شد ....

***زنده باد دوم ریاضی***

تشویق


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: گفت و گو با هم


تاريخ : ۱۳٩٠/۸/٢٤ | ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ | نویسنده : ساره | نظرات ()

سلام

فکر می کنم که خیلی خیلی وقته که سر نزده بودم ... به هر حال به خاطر این که نگرانم نشین (!!!) و برام غصه نخورین گفتم بیام و مثل همیشه ابراز وجود کنم !! این روزا درس و مشق امونمون رو بریده و وقت سر خاروندن رو هم نداریم ... خب دیگه همین قد بسه !! امیدوارم بازم بتونم بیام و بهتون سر بزنم ...تا بعد !!


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: گفت و گو با هم


تاريخ : ۱۳٩٠/۸/۱ | ۳:۱٧ ‎ب.ظ | نویسنده : ساره | نظرات ()
داری بی همسفر میری مسیراشتباهاتو ،
غباربی کسی پوشوند تموم رد پاهاتو 

بیا برگردیم اون روزاماکه همدیگه رو داریم ،

کی گفته آخر خطیم کی گفته آخر کاریم 

تو دستاتو تکون میدی ، همینجا آخر راهه 
داریم از هم جدامیشیم ،داریم میریم تو بیراهه 
میترسیدم از امروزی که تو قلب کسی جا شی 
دارم فرداتو می بینم ، محاله با کسی باشی 

داری از اول جاده ، دو راهی رو نشون می دی 
از این لحظه جدا میشیم ، تو دستاتو تکون میدی 
حالا من موندم و سایم ، که از تنهایی بغ کرده 
منو نقطه ی پایان ، که دنیامو قرق کرده 
تو دستاتو تکون میدی ، همینجا آخر راهه 
داریم از هم جدامیشیم ،داریم میریم تو بیراهه 
میترسیدم از امروزی که تو قلب کسی جا شی 
دارم فرداتو می بینم ، محاله با کسی باشی 
تو دستاتو تکون میدی ، همینجا آخر راهه .......

نگران

این سری از شعراش منو یاد پارسال می اندازه و واقعا برام گریه آوره !!

گریه


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: اشعار


تاريخ : ۱۳٩٠/٦/۱٠ | ٧:٥٢ ‎ق.ظ | نویسنده : ساره | نظرات ()

سلو ...... ووم !

خوبین ؟ چه حال ؟ چه احوال ؟ مامان اینا بابااینا و... خوبن ؟! خب خدا رو شکر ما هم خوبیم !! خب فکر می کنم که دارم چرند و پرند می گم ! خیلی خیلی حوصله ام سر رفته بود گفتم یه آپ جدید کنم ! شما که ناراحت نیستین !؟راستی چه خبر از مدرسه هامون ؟ کسی نرفته ثبت نام کنه ؟! بابا داریم از بی خبری می میریم!! نه از شما ها بخاری بلند نمیشه ! ایشاالله فردا سایه میاد وبلاگ یه رونقی می گیره !! خب دیگه چی باید بگم ؟! یه موضوعی چیزی بگین دیگه !! اگه حوصله داشتم مطلب های توپ براتون می ذاشتم ولی حیف که اصلا حوصله ندارم ... راستی تانیا و فاطمه ! برین ایمیل تون رو چک کنید براتون ایمیل فرستادم ...خب حالا چون خیلی گناه دارین براتون چند تا عکس باحال میذارم شاد بشین ...البته عکسای ماه رمضون اند ...

 

خب دیگه بسه !! امیدوارم همون قدری که برای من جالب بودن برای شما هم جالب بوده باشن !! تا بعد !

 

ادامه مطلب یادتون نره !!


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: گفت و گو با هم


ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩٠/٦/٦ | ۱٠:٠۳ ‎ق.ظ | نویسنده : ساره | نظرات ()

 

بفرمایید این از شام ....!نیشخند

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩٠/٥/٢٦ | ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ | نویسنده : ساره | نظرات ()

سلام

مطمئنا آپ کردن دوباره من دلیل خاصی داره چون من هیچ وقت بین دو آپ فاصله ی کمی نمی ذارم !! من خیلی فکر کردم ... و به این نتیجه رسیدم که ممکنه و البته احتمالش هم خیلی زیاده که من در مورد بعضی از مسائل اشتباه کرده باشم ... به هر حال باید قبول کنید که نبود سایه برام خیلی سخت بود و روی تصمیم گیری هام اثر منفی داشت ... من همین جا از همه ی کسانی که بهشون شک کردم و یا گفتم که از دستشون ناراحتم و یا هر چیز دیگه ای که گفتم (!!) معذرت می خوام و ازشون می خوام که من رو ببخشن و حلالم کنن ... به هر حال انسان جایزالخطاست مگه نه ؟! من هم امیدوارم که دلیل شخصی سارینا برطرف بشه و زودتر دوباره اون رو در کنار خودمون ببینیم ! از همه ی شما هم به خاطر راهنمایی هاتون ، دعواهاتون ، ریشه یابی هاتون و ... واقعا تشکر می کنم و ازتون سپاسگزارم !!


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: دل نوشته های من


تاريخ : ۱۳٩٠/٤/٢٧ | ٩:٢٧ ‎ق.ظ | نویسنده : ساره | نظرات ()

سلام

من تصمیم گرفتم با بی توجهی نسبت به مسائل پیش اومده راهم رو ادامه بدم و هیچگونه اهمیتی برای این مسائل قائل نباشم ... با توجه به صحبت هایی که شد به نظر میرسه که طرز تفکر من در مورد شماها کاملا اشتباه بوده و اصلا وبلاگ من به خاطر من اینقدر پر طرفدار نبوده است ... البته خوشحالم که به هر حال متوجه این موضوع شدم و اطرافیانم رو به خوبی شناختم ... امروز و در این ساعت اعلام می کنم که سایه دوباره حالش خوب شده البته نه به این معنی که به این زودیا بخواد به نت بیاد ولی من باهاش امروز صحبت کردم و یکی از دلایلی هم که سبب شد تا من از فکر بستن و بن کردن این وبلاگ در بیام برگشتن دوباره سایه بود ! یه خواهشی هم که از شما دارم فعلا تا زمانی که من بهتون بگم بهش زنگ نزنین ... متوجه حرف هام که میشید ؟! شاید اگه سارینا یه کم دیگه دندون روی جیگر می گذاشت و یه کم خوددار تر می بود این همه اتفاق نمی افتاد ... به هر حال این اتفاق نیفتاد و حالا دیگه این مسئله اصلا اهمیت نداره و اصلا چه بهتر که دیگه رفت ! 

خب از خودتون بگین امیدوارم شماها دیگه نخواین این طور برخورد کنید ! 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: دل نوشته های من


تاريخ : ۱۳٩٠/٤/٢٤ | ٧:٠٢ ‎ب.ظ | نویسنده : ساره | نظرات ()

 

 

 


یارو عکسمو دیده میگه:اااا دماغ خودته این؟ 
پـَـَـ نــه پـَـَــــ دماغ اجدادمه که بینی به بینی، نسل به نسل منتقل شده الان رسیده به من!!!


با دوستم رفتیم تو یه مغازه ی شلوغ که عسل طبیعی میفروشه؛ نوبت ما که میشه طرف میگه:شمام عسل میخواین!؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ دوتا زنبوریم اومدیم استخدام شیم 



تو بهشت زهرا دنبال قبر یکی می گشتیم. یه آدم خوشحال اومده داره با ما رو سنگ قبرا رو می خونه. بعد میگه دنبال قبر کسی می گردین؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ دستیار عزرائیلم اومدم ببینم کسی زودتر از موقع نمرده باشه



زنگِ خونه رو میزنم مامانم میپرسه میخای‌ بیایی تو ؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ می‌خوام ببینم اف ف سالمه یا نه


صبح رفتم کنکور بدم. مراقب میگه تو هم اومدی کنکور بدی؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدم اینجا برم دستشویی 



ماشینم بنزین تموم کرد وسط جاده، واستادم دم جاده یکی 2 لیتر بنزین از ماشینش بهم بده که فقط خودمو برسونم به یه پمپ بنزینی, یکی زد بغل گفت آقا بنزین برای ماشینت می خوای؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ می خوام باهاش خودمو آتیش بزنم 



رفتیم سر خاک یکی از فامیلامون ساکت نشستیم پسر خاله ام میگه ساکتی!!!

پـَـَـ نــه پـَـَــــ بلند شم برات سیا نرمه نرمه رو بخونم 


رفتیم پایگاه انتقال خون میگه شمام اومدین خون بدین؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ ما پشه ایم اومدیم مهمونی...!!! 


ساعت 5-4 صبح زنگ زده. گوشی رو برداشتم به زور دارم جواب میدم. میگه خواب بودی؟؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ داشتم سر گلدسته ی مسجد محلمون اذان میگفتم صدام گرفته 



خونه مون رو عوض کردیم به بابام میگم کی واسه خونه خط میگیری؟ میگه خط تلفن؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ خط نستعلیق روزی دوبار هم از روش بنویسیم



برای طرح یه شکایت رفتم کلانتری طرف می گه از کسی شکایت دارین ؟ 

پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدم فرار مایکل اسکافیلد رو از فاکس ریور گزارش کنم


تو این گرما که سگ تب میکنه رفتم سوپر مارکت میگم یه ایستک بدید یارو میگه خنک باشه؟ 

پـَـَـ نــه پـَـَــــ گرم بده میریزم تو نعلبکی خنک بشه!


بعد از چهار ساعت از کنکور تو هوا 40 درجه اومدم خونه خواهرم میگه خسته ای؟ اگه نیستی منو ببر یه جایی میخوام خرید کنم. 

پـَـَـ نــه پـَـَــــ نه خسته نیستم تو جلسه کنکور لحاف تشک انداخته بودم داشتم قلیون میکشیدم


داریم لوازم میزاریم توی ماشین که بریم مسافرت. همسایمون میگه دارید میرید مسافرت؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ قراره از امشب توی ماشین زندگی کنیم


به مامانم میگم قوری کجاست ؟ میگه میخوای چای بخوری ؟! 

پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوام دست بکشم روش شاید غولی چیزی ازش درومد!!!


رفتم فروشگاه میگم سیخ داری؟ میگه برا کباب؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ برا خاروندن دیافراگمم از تو دهنم می خوام


کارت سوخت ماشینو برداشتم دارم میرم بابام میگه میری بنزین بزنی؟؟؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ میرم آب هویچ بریزم تو باکش نور چراغاش زیاد شه



ماشین رو بردم سرویس، میگم فـــیلترش هم بذار، میگه فـیــلتر هوا؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ فیلتــر شکن بذار ماشین شبا بتونه بیاد فیسبوک


یارو تو مترو داره چراغ قوه میفروشه، صداش کردم اومده میگه چراغ قوه میخوای؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ یه لقمه میرزاقاسمی آوردم واسه ناهارم تنهایی نمی چسبید گفتن بیای باهم بخوریم 



تو آشپزخونه استکان و قندون از دستم افتاد شکست با صدای خفن. مامان اومده میگه چیزی شکوندی؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ شیشه ی نازک تنهایی دلم بود منتها صداش رو گذاشتم رو اکو حال کنین


کله صبحی رفیقم میخواست بیاد درس بخونیم بهش زنگ زدم گفتم دوتا نونم بگیر بیار. گفت واسه صبحونه؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ واسه ذخیره سازی تو روزای سخت زمستون


خواهرم از بیرون میاد خونه. میبینه پشت سیستمم. میگه کامپیوتر روشن کردی؟؟؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ دکتر گفته بشین جلوی مانیتور خاموش زل بزن بهش واسه چشات خوبه...! 


نون بربری خریدم همسایمون منو دیده میگه نون بربریه؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ ماشین جدیدمه طرح بربری تولید شده


تو لباس فرم منو دیده میگه سربازی؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ عضو سیاه لشگر سریال مختارم محل فیلم برداری رو گم کردم


در پارکینگ و باز کردم برم تو یارو اومده جلوش پارک کرده میگه می خوای بری تو؟

پـَـَـ نــه پـَـَـــ درو باز کردم هوای کوچه عوض شه


تو هواپیما نشستم دارم دعا می خونم بغل دستیم می گه دعا می کنی سالم برسی؟ 

پـَـَـ نــه پـَـَـــ دوست دارم صحنه سقوط هواپیما رو از نزدیک ببینم دعا می کنم سقوط کنیم


از بالای در دارم میام تو خونه بابام از راه رسید میگه باز تو کلید یادت رفت؟

پـَـَـ نــه پـَـَـــ دارم آمادگی جسمانیمو تست میکنم امشب میخوایم بریم سرقت!!!


یکی‌ زنگ زده میگه شما فرشادین میگم نه. میگه پس اشتباه گرفتم؟

پـَـَـ نــه پـَـَـــ من فرشادم صدای تورو شنیدم الزایمر گرفتم یادم نیست !!!


عکس برادرزاده هامو نشون دوستم دادم با مامانشون، برگشته میگه: ااِاا داداشت زنم داره؟

پـَـَـ نــه پـَـَـــ اینارو تو قرعه کشی بانک برنده شده


زنه شیکمش اومده جلو رفیق ما میپرسه این حامله س؟!

پـَـَـ نــه پـَـَـــ این زن آقا گرگه اس، شنگول رو خودش خورده، منگول رو داده شوهرش


تا کمر رفتم تو موتور ماشینم که ببینم چه مرگشه، رفیقم اومده میگه داری تعمیرش میکنی ؟!

پـَـَـ نــه پـَـَـــ دارم با گِیج روغن درد و دل میکنم !!


اومده از خواب بیدارم کرده میگه خوابی ؟ 

پـَـَـ نــه پـَـَـــ دوستم چشم گذاشته منم رفتم زیر پتو قایم شدم نصف شبی


یارو دست پسره رو گرفته میگه با یاد چی میری کنکور بدی؟
پسره میگه با یاد خدا...

پـَـَـ نــه پـَـَـــ بگه به یاد دوست دخترم میرم سر جلسه 


با دوستم رفتیم دکتر واسه عمل بینیش دکتر میگه میخوای بینیتو کوچیک کنی؟

پـَـَـ نــه پـَـَـــ اومدیم بکوبیمش 3 طبقه بسازیم!!! 


کامپیوترم یه ویروس گرفته بود رفتم کلی پول آنتی ویروس اورجینال دادم بعد سه ساعت اسکن ویروسه رو پیدا کرده پیغام داده:
آیا مطمئن هستید که می خواهید این ویروس را حذف کنید؟

پـَـَـ نــه پـَـَـــ می خوام ازش نگهداری کنم بزرگ بشه، بشه عصای دستم نور چشام...


رفتم مغازه میگم آقا مرگ موش میخوام، میگه برای موش های خونتون میخواین؟

پـَـَـ نــه پـَـَـــ میخوایم بریزیم تو خورشتمون خوش رنگ شه !


سوار تاکسی شدم. یارو صدای ضبطشو تا ته زیاد کرده بود. میگم میشه صدای ضبطتونو کم کنید؟ میگه اذییتتون میکنه!

پـَـَـ نــه پـَـَـــ گفتم کم کنی این یه تیکشو من بخونم ببینی صدای کدوممون بهتره!!!


رفتم سر خاک خدا بیامرزی دارم خرما تعارف می کنم، طرف برداشته میگه فاتحه است دیگه نه؟

پـَـَـ نــه پـَـَـــ خدا بیامرز زنده شده داریم جشن می گیریم!


رفتم از قسمت قفسه باز کتابخونه 2 تا کتاب برداشتم آوردم گذاشتم جلوی مسئولش که وارد حسابم کنه؛ میگه: میخوای ببریشون؟

پـَـَـ نــه پـَـَـــ اومدم کتابارو بهت توصیه کنم بخونی، میانگین ساعت مطالعه تو مملکت بره بالا


سر امتحان برگه تقلبم و در آوردم دارم مینویسم. مراقبه دیده میگه تقلبه؟؟

گفتم پـَـَـ نــه پـَـَـــ دعای ابوحمزه ثمالیه


رفتم بچه خواهرمو از مهدکودک بیارم، مربیه میگه: بچه رو میبریدش؟

گفتم پـَـَـ نــه پـَـَـــ همینجا میخورمش


تو خیابون موتوریه اومد کیفم رو قاپید، یارو میپرسه دزد بود؟

گفتم پـَـَـ نــه پـَـَـــ رفیقم بود اومده بود امانتیش رو پس بگیره، فقط خواست هیجانش بیشتر باشه


رفتیم بلیت کانادا بگیریم زنه میگه سیاحتیه؟

میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ زیارتیه میخوام برم امامزاده سید ریچارد


مرغ عشقم مرده و در حالی که پاهاش رو به بالاس افتاده کف قفس. دوستم اومده می گه : اِ مرغ عشقت مرد؟

بهـــش گفتم: پـَـَـ نــه پـَـَـــــ کمر درد داشته دکتر گفته باید طاق باز دراز بکشه کف قفس


داداشم گفت چرا بال بال میزنی؟چیزی پرید تو گلوت؟

گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ دارم خودم رو آماده پروار میکنم 


به دوستم میگم ببین تن ماهی تاریخ انقضاش کیه؟ میگه یعنی تاریخ خراب شدنش؟

گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ تاریخ عروسی ننه بابای ماهی اس میخوام واسشون جشن سالگرد بگیرم


بنده خدا چاقو خورده در حد بنز داره ازش خون میره بردیمش اورژانس پرستار میگه آوردین بستری کنین؟ 

میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ آوردیم خون بده بریم


ساعت 7 صبح رفتم برا امتحان دانشگاه نگهبانه میپرسه امتحان داری؟

میگم پـَـَـ نــه پـَـَـــ اومدم خمیر بگیرم بدم دست نونوا


به بابام میگم تابستون یه برنامه سفر شمال بزاریم، میگه شمال ایران؟

میگم پـَـَـ نــه پـَـَـــ شمال سیبری تو قطب شمال، برنامه شکار خرس قطبی بزار واسمون!


میری مسجد وضو بگیری تا نماز بخونی میبینی یه آقایی میرسه میگه پسر جان وضو میگیری؟؟؟
میگی پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوام قزل الا صید کنم                                                                                                                                                                                                                                                                              خنده


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩٠/٤/٢٠ | ٩:٠٦ ‎ق.ظ | نویسنده : ساره | نظرات ()
<< مطالب جدیدتر مطالب قدیمی‌تر >>


.: Weblog Themes By SlideTheme :.