داری بی همسفر میری مسیراشتباهاتو ،
غباربی کسی پوشوند تموم رد پاهاتو 

بیا برگردیم اون روزاماکه همدیگه رو داریم ،

کی گفته آخر خطیم کی گفته آخر کاریم 

تو دستاتو تکون میدی ، همینجا آخر راهه 
داریم از هم جدامیشیم ،داریم میریم تو بیراهه 
میترسیدم از امروزی که تو قلب کسی جا شی 
دارم فرداتو می بینم ، محاله با کسی باشی 

داری از اول جاده ، دو راهی رو نشون می دی 
از این لحظه جدا میشیم ، تو دستاتو تکون میدی 
حالا من موندم و سایم ، که از تنهایی بغ کرده 
منو نقطه ی پایان ، که دنیامو قرق کرده 
تو دستاتو تکون میدی ، همینجا آخر راهه 
داریم از هم جدامیشیم ،داریم میریم تو بیراهه 
میترسیدم از امروزی که تو قلب کسی جا شی 
دارم فرداتو می بینم ، محاله با کسی باشی 
تو دستاتو تکون میدی ، همینجا آخر راهه .......

نگران

این سری از شعراش منو یاد پارسال می اندازه و واقعا برام گریه آوره !!

گریه


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: اشعار


تاريخ : ۱۳٩٠/٦/۱٠ | ٧:٥٢ ‎ق.ظ | نویسنده : ساره | نظرات ()
.: Weblog Themes By SlideTheme :.