سلام 

اینم اون متنی که قولش رو بهتون داده بودم..فقط یه شرط داره بهم نخندینا...!!نگران

رنگ شب، کنار ستاره ها بی حرف مرده است...کلاغ به پر و بالش می نگرد و می بیند آنچه را آرزو داشته ..رنگ شب روی پر هایش دیگر مرده است...مادرم برخاست....چادر مشکی اش را بر سر کرد... اما....رنگ شب مرده بود بر روی چادر مادر من....پدرم خود را در آینه نگاه کرد ....او جوان است ...اما...رنگ شب بر روی موهای پدرم مرده است...مداد رنگی سیاه ام را برداشتم...خواستم نقاشی بکشم...اما رنگ شب درون مداد رنگی ام مرده است...صدایی آشنا می شنوم...صدای پرستوست اما صدایش دیگر آن صدای همیشگی نیست...به حیاط رفتم و او را دیدم...اما...رنگ شب بر روی بال هایش مرده است...تصمیمم را گرفتم و برخاستم خوب اطرافم را دیدم و گفتم: آه دیگر رنگ شب، کنار ستاره ها ، بی حرف مرده است!!!


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: مرگ رنگ , دل نوشته های من


تاريخ : ۱۳۸٩/٥/٧ | ۸:۳٦ ‎ب.ظ | نویسنده : ساره | نظرات ()
.: Weblog Themes By SlideTheme :.